تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 713

مساهمون:

ص٧١٣
يكى را ز گمراهى آورد باز * ز گمراهى خود ندانست باز بهرام به آن زخمى گفت : اى جوان در اينجا بمان تا زود به پيشت بازگردم . تازيانه‌اى از من كه به دنبال تاج شاه بودم ، در اين رزمگاه گم شد . چون آن تازيانه را بيابم ، به پيش تو بازگردم و تو را به سوى سپاه رسانم . بهرام ، اين بگفت و به سوى دل سپاه بتاخت و گشت تا اين كه سرانجام تازيانه را در ميان انبوهى از زخميان يافت كه خاك و خون بسيارى بر آن ريخته شده بود . پس از اسپ فرود آمد و آن را برگرفت . ناگاه خروشى از اسپان به پا شد . چون اسپ بهرام ، خروش ماديان بشنيد ، همچون آذرگشسپ بجوشيد و به شتاب به سوى ماديان روى نهاد . بهرام اندوهگين گشت و از پسِ او برفت تا اين كه سرانجام با كلاهخود و گَبرى خيس به دو رسيد . چون او را بگرفت ، بر او نشست و تيغى هندى در دست گرفت . ليك چون ران بيفشرد ، آن اسپ از جاى نجنبيد . تن بهرام و اسپ پر از خاك و خوى گشته بود . بهرام يكباره چنان تنگ دل شد كه شمشيرى بر سر اسپ زد . آنگاه از آنجا تا بدان رزمگاه را چون باد ، پياده بپيمود . همهء دشت را پر از كشته و زمين را به مانند گل ارغوان سرخ يافت . پس با خود گفت : اكنون در اين دشت ، چگونه بدون اسپ راهجوى بروم ؟ ناگهان در آن هنگام سركشان تركان از او آگهى يافتند و سد تن از سوارانشان از دل سپاه به سوى او تاختند تا او را بگيرند و به پيش پهلوان سپاه ببرند . بهرام شير كه چنين ديد ، كمان را به زه كرد و بر ايشان تير بباريد . تا يك تير را در كمان مىرانْد ، كسى را از پاى مىافكنْد . بدين سان ، پياده ، بسيارى از ايشان را بكشت و زخمى كرد ، ليك پشت ننمود . تا اين كه آن سواران از پيش او به نزد پيران بازگشتند . چون آن پهلوانان از پيش بهرام برفتند ، بهرام از هر سو ، تيرهاى بسيارى گِرد آورد . كشته شدن بهرام بر دست تژاو چون سپاه توران به پيش پيران پهلوان بيآمدند ، او را از كار آن جوان و جنگ با او