برخاستند و در آن دشت ، رزمى به پا كردند . ريونيز « 1 » - كه پسر كهتر كاووس و چون جانش گرامى بود و فريبرز او را بسيار دوستدار بود - در پيش سپاه كشته شد و سر و تاجش به خاك آمد . پس آن ناموران ، جامهها چاك كردند . آنگاه گيو خروشى برآورد كه : اى نامداران و پهلوانان دلير ، هيچكسى چون او در اين رزمگاه نبود ، در اينجا بيهوده فرود و ريونيز - نبيره و پسر كاووس شاه - تباه گشتند . در گيتى چه چيزى شگفتتر از اين باشد ؟ اينك اگر تاج آن شهريار جوان به چنگ دشمن افتد ، ما را شرم مىرسد . من نيز اگر از اينجا بروم ، به سپاه ايران شكست خواهد آمد . ليك نبايد كه افسر آن شهريار در اين جنگ به چنگ تركان افتد و بر آن كشته شدن ريونيز ، ننگ از دست رفتن تاجش نيز افزوده گردد . در همان هنگام پيران دلير - آن سپهبد سرافراز - آواى گيو را بشنيد و بر سر آن افسر نامدار ، بار ديگر جنگى درگرفت . بسيارى از هر دو سپاه كشته شدند . بهرام پهلوان چون شير در ايشان آويخت و با نيزه بر ايشان بتاخت و با نوك سرنيزه تاج را برگرفت . هر دو سپاه بدين كار در شگفت گشتند . سپاه ايران كه چنين ديدند ، شاد شدند و هر دَم رزم ايشان تيزتر گشت و يك تن نيز روى از رزم نپيچيد . پيوسته برآشوفتند و بر سر يكديگر كوفتند . و بدانسان جنگيدند تا اين كه آسمان تيره گشت و ديدگان جايى را نديد . هفت تن از گودرزيان زنده مانده بودند . بيست و پنج تن نيز از نژاد گيو كه زيبندهء ديهيم و گنج بودند ، بر جاى بودند . هشتاد تن از سواران و شيران نبرد نيز از نژاد كاووس مانده بودند ، بجز ريونيز ، آن پهلوان تاج دار . از خويشان پيران نهسد سوار در آن روز جنگ كشته شدند . سيسد تن نيز از نژاد افراسياب از ميان رفتند . ليك اختر پيران در آن روز ، فروزان بود . براى ايرانيان ديگرى زورى نمانْد و از آن رزم جستن ، ايشان را زيان رسيد . پس روى از آوردگاه برتافتند و آن زخميان را به خوارى رها كردند . در آن هنگام كه بخت از ايشان برگشت ، اسپ گستهم نيز كشته
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 710
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧١٠
هامش
( 1 ) - مجمل التواريخ و القصص ، ص 29 .