تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 707

مساهمون:

ص٧٠٧
كوس و نفير و دراى ، آسمان نيز از جا درآمد . همه جا يال اسپان و دست و لگام و گوپال و تير و كمان و سرنيزه بود . از بس در هرجا پهلوان و گرز و كمند و تبر بود ، پشّه را نيز ياراى گذر نبود . گويى گيتى در دَم اژدهايى بود و يا آسمان به زمين آمده بود . اشكش تيز چنگ - كه به هنگام جنگ در دريايى از خون مىرانْد - در سوى چپ سپاه بود . گيو پسر گودرز - كه مهتر و موبد سرزمين بود - در سوى راست سپاه بود . فريبرز - پسر كاووس شاه - با پهلوانان و درفشى در پشت خود ، در دل سپاه بودند . پس فريبرز به سپاه خويش گفت : يك امروز را چون شير بجنگيم و گيتى را بر بدانديش به تنگ آوريم . زيرا كه از اين ننگ ، تا جاودان ، گرز و كلاهخود رومى نيز بر سپاه ما بخندد . پس همچون باد خزانى كه بر درختى بگذرد ، تيربارانى سخت بكردند . از آن تير و گرز و گَرد سپاهيان ، مرغ پرنده نيز جاى گذر نداشت . در هر سو تيغهاى الماسگون ، چون آتش مىدرخشيدند . گويى زمين همچون روى زنگى گشته و دل آن مردان جنگى چون ستاره شده بود . از بسيارىِ نيزه و گرز و شمشير تيز ، رستاخيزى به پا گشت . گيو با نامداران خاندان گودرز ، از دل سپاه ، خروشان و كف بر لب آورده ، به پيش سپاه آمد . پس با تير و نيزه بهم برآويختند و از آن آهنها ، آتش فرو ريختند . گودرز و پيران رزمى سخت بكردند و گودرز نهسد تن از نژاد پيران را بكشت . چون لهّاك و فرشيدورد بديدند كه از آن سپاه نيرومند توران گَرد برخاست ، به سوى گيو و آن گرزداران و دلاوران تاختند و بر آن نامداران و جوشن وران تير بباريدند . از بس در همه‌جا كشتگان افتاده بودند ، ديگر كسى روى زمين را نديد . يكى از ديگرى روى بر نمىداشت و آن پايگاهى را كه داشت ، رها نمىكرد . هومان به فرشيدورد گفت : بايد تا دل سپاه ايران نبرد كنيم و بتازيم تا فريبرز از دل آن سپاه گريزان شود و به پشت سپاه رَوَد . آنگاه ديگر جنگ با سوى راست سپاه ، آسان باشد و همهء بنهء سپاه را به چنگ آوريم . پس به جنگ فريبرز - پسر كاووس شاه - تا دل سپاه برفتند . فريبرز پهلوان از برابر هومان بگريخت و آن رزم پهلوانان را شكست آمد . يكايك گردنكشان ايرانى ، جاى خويش را به دشمن سپردند و پايدارى نكردند .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 707 | حكيم أبو القاسم الفردوسي