تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 709

مساهمون:

ص٧٠٩
اينجا با گرز و تير به شتاب به سوى فريبرز برو و آن درفش كاويانى را به پيش من آور و يا اين كه خود فريبرز با آن درفش بيآيد و روى دشمن را بنفش سازد . چون بيژن سخنان گودرز را بشنيد ، اسپ خود را از جاى برانگيخت و همچون آذرگشسپ به نزد فريبرز آمد و او را گفت : تا به كِى مىخواهى در اينجا نهان مانى ؟ پس بيا و چونان پهلوانان بازگرد و بيش از اين در اين كوه مباش . ليك اگر خودت نمىآيى ، پس درفش و سواران و تيغهايت را به من بده . چون بيژن آن سخنان را به فريبرز بگفت ، فريبرز خِرَد را با دل خويش يار نكرد و بانگى بر بيژن بزد كه : برو كه همانا تو در كار شتاب دارى و در جنگ نيز ناآزموده‌اى . بدان كه اين درفش و سپاه و تخت و كلاه پهلوانى را شاه به من داده است و اين درفش از براى بيژن - پسر گيو - نيست و گرنه در گيتى پهلوانان بسيارى باشند . بيژن كه چنين شنيد ، تيغى بنفش در دست گرفت و ناگهان بر ميان درفش بزد و آن درفش كاويانى را به دو نيم كرد . آنگاه آن نيمه را برداشت و روان شد تا به نزد سپاه آيد . در همان هنگام چون تركان ، آن درفش را در راه بديدند ، سپاهى از جنگ جويان شيردل ايشان به سوى بيژن روى نهادند و گوپال و تيغهاى بنفش بكشيدند . هومان گفت : اين همان درفش كاويانى است كه نيروى ايران به دو مىباشد . پس ما اگر آن درفش بنفش را به چنگ آوريم ، ديگر گيتى را بر خسرو به تنگ خواهيم آورد . بيژن كه ايشان را ديد ، به شتاب كمان را به زه كرد و با بارانى از تير كه بر ايشان باريد ، سپاه را از پيرامون خود دور كرد . از سوى ديگر سواران گيو و گستهم به ايشان گفتند : اكنون بايد به ميان سپاه توران رويم و تاج و تخت ايشان را برباييم . پس سران دلاور سپاه با گرزهاى گران برفتند و بيش از هزار تن از تورانيان را بكشتند . بيژن نامدار نيز چون شير ژيان با درفش كاويانى در دست به ميان سپاه آمد . آن گرانمايگان سپاه چون او را بديدند ، پيرامون آن درفش گِرد آمدند . آسمان از گرد سواران ، بنفش گشت . پس بار ديگر از جاى