را بر تخت نهادند و بازگشتند و بدين سان آن مرد گردنفراز و شيردل درگذشت . زراسپ سرافراز و ريونيز را نيز در پهلوى فرود نهادند و توس سپهبد خون از ديدگان بباريد « 1 » . چنين است هر چند مانيم دير * نه پيل سرافراز ماند ، نه شير دل سنگ و سندان بترسد ز مرگ * رهايى نيابد ازو بار و برگ لشگر كشيدن توس به كاسهرود و كشته شدن پلاشان از دست بيژن چون توس سپهدار از كار فرود پرداخته گشت و از آن دژ به زير آمد ، سه روز را در چَرَم درنگ بكرد . به روز چهارم آواى شيپور برخاست و سپاه را برگرفت و ناى و كوس بزد . سراسر زمين به سياهى آبنوس گشت . هر كه از سپاه توران مىديدند ، همه را مىكشتند و تنشان را به چاه مىافكندند و همهء مرزها را ويران مىساختند . اين چنين رفتند تا به كاسهرود رسيدند . توس سپاه را در آنجا فرود آورد . زمين به زير سراپردههاى ايشان ناپديد گشت . پس به تركان آگهى رسيد كه سپاهى از ايران به سوى كاسهرود آمد . جوان دلير و پهلوان بيدار دلى از تركان به نام پلاشان بيآمد تا همهء سپاه ايران را بنگرد و درفش و سراپردههاى ايشان را بشمارد . در آن لشگرگاه ، كوهى بلند بود كه گيو و بيژن بر آن
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 691
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٩١
هامش
( 1 ) - مجمل التواريخ و القصص ، ص 48 نويرى ، نهاية الارب ، ج 10 ، ص 156 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 89 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 44 ابن اثير ، الكامل ، ج 3 ، ص 81 . تنها بلعمى در يك خبر واحد آورده است كه : « چون [ طوس ] به شهر فرود برسيد ، فرود سپاه بيرون فرستاد . طوس گفت تو برادر ملك منى كى خسرو . او مرا فرمودست تا بجاى تو نيكوى كنم و با تو حرب نكنم . تو بازگرد و پادشاهى ترا باد . و من بگذرم سوى افراسياب شوم . اين فرود بازنگشت و با طوس حرب كرد و فرود كشته شد . » تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 603 .