تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 689

مساهمون:

ص٦٨٩
همى خورد بايد كسى را كه هست * منم تنگ دل تا شوم تنگ دست اگر خود نزادى خردمند مرد * نديدى ز گيتى همى گرم و سرد بزاد و به كورى و ناكام زيست * بد آن زيستن بر ببايد گريست سرانجام خاكست بالين او * دريغ آن دل و راى و آيين اوى كشتن جريره ، خود را چون فرود - پسر سياوخش - با ناكامى از اين گيتى رخت بربست ، كنيزان همگى به در دژ رفتند و خود را از آن بالا بر زمين افكندند . جريره نيز آتشى برافروخت و همهء گنجها را در آتش بسوخت . آنگاه تيغى بر دست بگرفت و به جايگاه اسپان تازى برفت و شكم آنها را دريد و پاهايشان را بريد و خون و خوى بر رخسار بريخت . سپس به بالين فرود فرّخ بيآمد . بالاى سر فرود ، دشنه‌اى آبگون بود . پس جريره رخسار به روى پسر نهاد و ناگاه شكم خود را بر دريد و بر روى پسر جان بداد . در همان هنگام ايرانيان در دژ را از جا بكندند و همگى كمر به تاراج ببستند . ليك چون بهرام به آن بارو نزديك گشت ، دلش از اندوه پاره شد . پس با رخسارى پر از اشك و دلى پر دود به بالين فرود فرّخ بيآمد . آنگاه به ايرانيان رو كرد و گفت : اين بسيار خوار و زارتر از پدرش مرد . زيرا كه كشندهء سياوخش ، يكى از چاكرانش نبود و مادرش نيز بر بالينش خود را نكشت و كاخش را آتش نزدند و خان و مانش را نكندند و نسوختند . به بد بس درازست دست سپهر * به بيدادگر بر نگردد به مهر اكنون از كى خسرو كه آن همه به گرمى با توس سخن گفت ، شرم نداريد . او كه شمايان را به كين سياوش فرستاد و چه بسيار پند و اندرزها كه بداد . چون كى خسرو از ريختن خون برادر آگه شود ، ديگر شرم و آزرم كوتاه گردد . همانا كه از رهّام و بيژن