اختر ما بد بر سرمان آورد . سراسر كوه پر از دشمن است و در پيش در دژ همه جا پر از نيزه و جوشن است . فرود جوان كه چنين شنيد ، به مادر گفت : تا به كِى مىخواهى اين چنين از اندوه بنالى ؟ همانا كه روزگار من سپرى گشته و بختم چنين بوده است . پدرم به گاِه جوانيش كشته شد و روزگار من نيز همچون او برگشت . مرگ او بدست گروى بود و به سوى جان من نيز بيژن آمده است . اكنون به جنگ بكوشم ، ليك از ايرانيان زينهار نخواهم و مَردوار بميرم . آنگاه فرود به همهء سپاهيانش گرز و جوشن بداد و خود نيز كلاهخودى پر مايه بر سر نهاد و خفتان رومى بر تن كرد و كمان كيانى در دست گرفت . چون خورشيد تابنده چهره بنمود و خرامان به آسمان درآمد ، از هر سو خروش سران و گراييدن گرزهاى گران و فرياد كوس و نالهء كارناى و دَم ناى سرغين و دراى هندى برخاست . پس فرود با همهء آن تركان دلير از درگاه دژ به زير آمد . از گَرد آن سواران و پر تيرهايشان ، سرِ آن كوه همچون دريايى از كَرْف گشت . هيچ دشتى براى جنگ نبود و همه جا كوه و سنگ بود . هر دو سپاه خروشيدند و جنگى سخت بكردند . توس در پيش همهء سپاهيان ، كمر بسته بود و تيغ تيز و سپرى در دست داشت . سران سپاه نيز در پيرامون او به سوى باروى آن دژ رو نهادند . بدين گونه تا نيمروز از سپاه فرود دلاور بكشتند . كشتگان بر فراز و نشيبها بيافتادند و بخت فرود جوان از او برگشت . ايرانيان به فرود خيره ماندند زيرا كه هرگز شير ژيان را نيز به مانند او نديده بودند . چون كار جنگ اين چنين بر او سخت شد و بديد كه بخت از او برگشت و هيچ سوارى از تركان با او نمانْد ، پس رخ بپيچيد و به تنهايى و شتابان به سوى دژ شتافت . ليك رهّام و بيژن بر او نخيز « 1 » ساختند . چون بيژن او را بديد به سوى او تاخت . فرود جوان كلاهخود بيژن را بديد . پس دستى بزد و تيغ از ميان بركشيد و خواست تا با آن
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 687
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٨٧
هامش
( 1 ) - نخيز به پارسى به معناى كمين است .