بارى ، توس سپهبد از كوه به زير آمد . پس پهلوانان با سرى پر از اندوه به پيش او رفتند و يكايك بر او آفرين كردند كه : اى پهلوان نامور زمين ، آفرين كه بار ديگر تندرست به اينجا بازگشتى . پس نبايد رخسار خود را به اشك بشويى . گيو پر مايه چون بديد كه توس سپهدار پياده بيآمد ، بر خود بپيچيد و گفت : رخسار نامداران به اين كار ، تازه نباشد . [ فرود ] اگر چه شهريارى با گوشوار است ، ولى چون چنين سپاه نيرومندى را خوار پندارد ، شايسته نباشد كه ما نيز بر اين كار كه او آغازيده است ، با او همداستان باشيم . اگر توس يكباره تيزى نمود و زمانه پر از آشوب فرود گشت ، پس اينك ما همگى جان خود را برخىِ « 1 » سياوش كنيم و سزاوار نباشد كه اين بد را فراموش سازيم . زراسپ گرانمايه - آن سوار سرافراز نوذر نژاد - بدست او بر باد شد . تن ريونيز را هم در خون فرو كرد . پس ديگر از اين بيشتر خوارى نجوييم . اگر او پسر جم و يا مغز كواذ هم باشد ، اكنون ديگر بايد خود را به نادانى زد . رزم گيو با فرود گيو ، اين سخنان بگفت و جوشن خود را سخت ببست و چون ميشى بدان كوه تاخت . چون فرود - پسر سياوش - او را بديد ، آه سردى از جگر بركشيد و گفت : همانا كه اين سپاه رزمساز ، راه نشيب را از فراز بازنشناسند . هر يك از ايشان از ديگرى دلاورترند و همچون خورشيد تابان ، دو پيكر دارند . ليك پهلوانان ايشان را خِرَد نباشد و سرِ بىخرد به مانند تن بىروان است . مىترسم كه ايشان در آن كين خواهى پيروز نگردند ، مگر اين كه خود خسرو به توران زمين بيآيد . پس در آن هنگام با او كين پدر را بجوييم و دشمنان را به چنگ آوريم . اينك اى تخوار بگو كه اين سوار سرافراز كيست كه از اين پس بر دست و تيغش بايد گريست ؟ تخوار از فراز
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 682
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٨٢
هامش
( 1 ) - برخى به پارسى به معناى فدا و قربان است .