تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 680

مساهمون:

ص٦٨٠
اينك او به كين خواهى ريونيز بيآمده است . پس چون او بر و بازو و كلاهخودت را ببيند ، بايد تير خدنگى بر او بگشايى تا توس سپهدار بداند كه ما در اينجا بيهوده نبوده‌ايم . پس فرود دلاور اسپ خود را از جاى برانگيخت و چنان تيرى بر ميان زراسپ بزد كه تنش را به كوههء زين بدوخت و روان او را نيز با پيكانش برافروخت . زراسپ بر زمين افتاد و اسپ بادبايش نيز بازگشت . جنگ توس با فرود پس خروشى از سپاه ايران برآمد و همهء پهلوانان ، كلاه از سر بر گرفتند . توس با دلى پر خون و ديدگانى پر اشك ، به شتاب جوشن بپوشيد و همچون شاخ درخت بلرزيد و سخت بناليد . پس چون كوهى بزرگ كه بر پشت پيلى سترگ بنهند ، بر روى زمين بنشست و با دلى پر از كين و سرى پر از دود رو به سوى فرود نهاد . تخوار كه او را بديد ، گفت : او كه همچون پيلى دمان به جنگ ما به پيش كوه آمده ، توس سپهدار است . و بدان كه تو را ياراى جنگ با او كه چون نهنگى كارديده است ، نمىباشد . پس اكنون برو تا در دژ را سخت ببنديم و ببينيم تا فرجام بخت ما چه باشد . چون تو فرزند و داماد او را در رزم تباه ساختى ، پس ديگر به بزم ميانديش . فرود جوان كه چنين سخنانى را از تخوار بشنيد ، بر او تيز شد و گفت : چون اكنون رزم و كارزار پيش آمده است ، ديگر توس و پيل و شير ژيان و پلنگ جنگى و ببر بيان نيز در پيش چشم من يكسانند . تو نيز بدان كه به هنگام جنگ ، مرد را دل مىدهند ، نه اين كه آتش تيز بر دلش نهند . تخوار كارآزموده گفت : شاهان ، سخن را خوار نپندارند . تو خواه يك سوار باشى و يا اين كه از آهن باشى و اگر چه كوه خارا را نيز از بن بركنى ، ولى باز هم سى هزار تن از ناموران ايرانى به جنگ تو در اين كوهسار آيند و ديگر نه دژ بر جاى مىماند و نه سنگ و خاك و همه را به زير پاى آورند . اگر هم در