اين كار ، گزندى به توس رسد ، خسرو از آن درد ، اندوهگين خواهد شد . به كين پدرت نيز چنان شكستى آيد كه ديگر هرگز درست نگردد . پس رخ بگردان و تير ميانداز و به دژ برو و بيهوده جنگ مكن . بارى ، تخوار آنچه كه مىبايست به دو بگويد ، نگفت و آن را نهان داشت و بدين سان از گفتار آن دستور بىمايهء ناكاردان ، فرود را در جنگ ، سود آمده ، ليك بر جانش زيان رسيد . فرود جوان ، دژى آباد داشت كه در آن دژ هشتاد كنيز بودند . در آن هنگام آن كنيزان ماهروى او بر بام دژ آمده و پر از گفتگوى ، به ديدن آن كار ايستاده بودند . فرود جوان از اين كه بدين سان به دژ بازگردد ، روانش تيره بود . پس رخ برگراييد و ران بيفشرد و تير خدنگى در كمان نهاد . تخوار جنگ جو كه چنين ديد به آن شاه گفت : اگر آهنگ كارزار كردهاى ، پس هشدار كه توس را نكشى . بر تو بهتر آن باشد كه تير بر اسپ او بيافكنى ، زيرا كه شاهان ، پياده جنگ نكنند اگر چه كار جنگ دشوار و تنگ گردد . و ديگر اين كه شايد او با يك تير تو كشته نگردد . چون توس سپهبد به بالاى كوه بيآيد ، بىگمان آن گروه نيز از پس او روان شوند و تو را توان پايدارى در جنگ با او نباشد . مگر ابروهاى پر از چين او را نديدى ؟ چون فرود آن سخنان را از تخوار بشنيد ، كمان را به زه كرد و بركشيد و چنان كه سزاوار كمان سواران بود ، تير خدنگى بر اسپ توس سپهبد بزد . اسپ سرنگون گشت و جان بداد . پس توس نيز با دلى پر از كين و سرى پر باد ، سپر را به گردن آويخت و پياده و پر از گَرد و سرآسيمه به لشگرگاه خويش بازگشت . فرود كه چنين ديد در پسِ توس ، گواژه زد « 1 » و گفت : اين پهلوان نامور كه اين چنين از جنگ با يك سوار رخ بتابيد ، چگونه در كارزار مىجنگد ؟ كنيزان فرود [ كه بر بام بودند ] چنان بخنديدند كه فريادشان از آسمان نيز برگذشت . خنديدند به اين كه مردى پير در برابر يك جوان ، از بيم تير ، آن چنان از فراز آن كوه به پايين غلتيد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 681
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٨١
هامش
( 1 ) - گواژه ، كواژهزدن به معناى مسخره كردن است .