تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 678

مساهمون:

ص٦٧٨
شمايان مىخواهم كه از اينجا به سوى آن ترك رود و با دشنه سر از تنش جدا سازد و به پيش من بدينجا آرد . پس ريونيز كمر بدان كار بست و تيز به پيش توس سرافراز تاخت . بهرام كه چنين ديد ، به دو گفت : اى پهلوان ، هرگز به خيره‌سرى ، روانت را تيره مساز . از خداوند خورشيد و ماه بترس و از روى شاه ، دلت را به شرم آور زيرا كه او خويش شاه است و سوارى نام آور و جنگ جوست . و اگر سوارى از ميان گروه ما به پيش او به بالاى آن كوه رود ، از چنگ او رهايى نيابد و به دستش كشته شود . پس تو با اين كار ، بر دل شادمان ، اندوه مياور . توس سپهبد كه پند بهرام را نپسنديد ، از آن گفتار او آشفته گشت و بفرمود تا چند تن از نامداران به سوى آن ارجمند بتازند . پس پهلوانان فراوانى به سوى بهرام تاختند و آهنگ نبرد با او بكردند . بهرام پهلوان بديشان گفت : اين كار را هرگز آسان مپنداريد و بدانيد كه بر فراز آن كوه ، يكى از خويشان كى خسرو است كه يك موى او نيز از پهلوانان برتر باشد و هر كه روى سياوش را بديده‌است ، از ديدار او نيز آرامش يابد . پس چون بهرام ، نشان فرود را بديشان داد ، آن گردنكشان از راه بازگشتند . كشته شدن ريونيز بر دست فرود بار ديگر [ ريونيز ] - آن داماد توس - كه چرخ گردون بر او فسوس مىكرد ، بيآمد و از راه چَرَم به سپدكوه رفت . دلش ناراستكار شده بود و از آن رو نستوه گشته بود . چون فرود از فراز كوه ، او را بديد ، كمان كيانى را بركشيد و به تخوار رزمديده گفت : توس آن سخنهاى مرا خوار پنداشته است زيرا كه اكنون سوارى بيآمد ، ولى بهرام نيست . دل من بدين كار سخت گشته و پدرام نيست . اينك او را ببين تا مگر يادت آيد كه كيست و از چه رو سراپا در آهن رفته است ؟ تخوار گفت : او ريونيز پهلوان و سوار است كه او را چهل خواهر چون بهار خرّم است و هيچ پسرى جز او در تبار ايشان نيست . جوانى فريبنده و چاپلوس و هنرمند است و داماد توس نيز مىباشد . فرود به تخوار دانا گفت : ديگر به هنگام جنگ ، شايسته نباشد كه او را بستايى .