تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 674

مساهمون:

ص٦٧٤

توس سپهدار برآشفته گشت و گفت : بايد از ميان سپاهيان نامدارمان ، سوارى هوشيار را برگزينيم تا جوشان و خروشان ، با اسپ تا فراز آن كوه بلند برود و ببيند كه آن دو دلاور چه كسانى هستند و از براى چه بر فراز آن كوه رفته‌اند . اگر از سپاهيان خود ما باشند ، پس بايد كه دويست تازيانه بر سرشان زنند . اگر هم از تركان باشند ، پس بايد كه ايشان را به بند آورد و كِشان كِشان بدينجا آورد و اگر چه كشته نيز گردند ، باز ترس و باكى به خود راه ندهد . و اگر نيز از كارآگهان « 1 » باشند و بخواهند سپاه ما را نهانى بشمارند ، پس بايد همانجا ، ايشان را به دو نيم سازد و از آن كوه به زير اندازد و بازگردد . آمدن بهرام به نزد فرود به كوه بهرام پسر گودرز به توس سپهدار گفت : اين كار بر ما نهان نماند . من بروم و هر آنچه كه گفتى بجاى آورم . پس سوار بر اسپ و پر انديشه از پيش آن گروه ، به سوى كوه روى نهاد . فرود نامور كه چنين ديد ، به تخوار گفت : اين كيست كه اين چنين پويان بدينسو مىآيد و هيچ از ما نمىانديشد و سوار بر اسپى تيزتگ ، كمندى به فتراك بسته است و با تندى به اين بالا مىآيد ؟ تخوار سگالشگر به فرود گفت : در اين كار نبايد تندى كرد . نام و نشان او را نمىدانم ، ليك گمان مىبرم كه از گودرزيان است . آن هنگام كه خسرو از توران به ايران رسيد ، شاه ، كلاهخودى از آن خود را به كسى داد . اكنون آن را بر سر او و زرهى خسروانى را در برش مىبينم . همانا كه نژاد او از گودرز است . پس گام او بر اين سرزمين ، فرخنده بادا . چون بهرام به سرِ كوه نزديكتر شد ، بسان ابرى غرّان بغرّيد و گفت : تو كيستى كه بر اين كوهسار به تماشاى آن سپاه بىشمار نشسته‌اى و نالهء نفير و كوس را

هامش
( 1 ) - كارآگاهان به پارسى به معناى جاسوسان است .