دژ تا كنار رود گنگ « 1 » ، همه جا درفش و پيلان و مردان جنگى به چشم مىخورد . رفتن فرود و تخواره به ديدن سپاه پس فرود - كه ديگر بخت از او برگشته بود - با تخوار روان شد . از افراز چون كژ بگردد سپهر * نه تندى به كار آيد از بن نه مهر فرود جوان به تخوار گفت : هرچه تو را پرسم ، بايد كه بگويى و هيچ سخنى را نهان نسازى . چون از ميان ايرانيان ، هر مرزبان و كسى را كه درفش و گوپال و زرّينه كفش دارد ، ببينى و بشناسى ، بايد كه نامش را به من بگويى . پس آن دو پهلوان ، كوهى بلند را كه از فراز آن مىتوانستند آن گروه را ببينند ، برگزيدند . از بس در هر جا كلاهخود و سپر و گوپال و كمرهاى زرّين بود ، گويى كه ديگر در هيچ كانى ، زر نمانده و يا ابرى برآمده و گوهر افشانده بود . از بانگ تبيرهاى كه در ميان آن دو كوه مىزدند ، دل كركس آسمان نيز به ستوه آمد . سى هزار پهلوان سپردار و شمشيرزن به آن كارزار شتافت . تخوار و فرود به آن سپاه نيرومند و آن ساز و برگها خيره بماندند . چون تخوار دانا همهء آن سپاه را بديد ، به فرود شاهزاده گفت : اينك نهان را بر تو آشكار سازم . آن درفش پيل پيكر و آن سواران و تيغهاى بنفش كه مىبينى ، همه در پشت سر توس سپهبد هستند كه به گاهِ كينه ، سخت بتازد . آن درفش ديگرى كه خورشيدپيكر و در پشت سر اوست ، از آن برادر پدر تو - آن فريبرز سپهبد فرهمند ، پسر كاووس - است . در پشت سر او درفش بزرگ ماه پيكرى كه دليران و پهلوانان بزرگ بسيارى در كنار آنند ، از آن گستهم - پسر گژدهم - است كه استخوان شير نيز از
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 672
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٧٢
هامش
( 1 ) - در اينجا قانع كنندهترين دليل آورده مىشود كه منظور از كلات ، ناحيهاى در توران بوده است . رود گنگ كه در اينجا در حوالى كلات مزبور ذكر شده است ، در هيچ جاى ايران وجود ندارد و نداشته است . ليك بارها و بارها در شاهنامه از آن در توران ذكر شده و اين البته با رود گنگ مشهور كه در هندوستان است ، تفاوت دارد . اين رود در حوالى گنگ دژ بوده و از آن رو به رود گنگ ( كنگ ) مشهور بوده است .