تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 669

مساهمون:

ص٦٦٩

سركشان رسيد ، از آن راه بىآب و گرم با او سخن گفتند . پس توس به گودرز گفت : اين بيابان خشك ، اگر گَرد آن شاهبوى دهد و خاكش مشك ، باز هم چون يك روز دراز را به تندى در آن برانيم ، ما را به آب و آسايش نياز افتد . پس همان بهتر كه با سيم و زر و درم به سوى كلات و چرم رويم و در آنجا جايگاهى براى خود بسازيم تا اين سپاه به آسايش بپردازند . هنگامى كه در چپ و راست ما آبادى و آب روان باشد ، چرا بيابان و رنج را بجوييم ؟ من و گژدهم روزى در پيش سپاهى از اين راه گذر كرديم و از آن راه دراز و پر نشيب و فراز ، رنج بسيار بديديم . پس همان بهتر كه سپاه را بدانسوى ديگر ببريم و بيابان و پرسنگها را نشماريم . گودرز كه چنين شنيد ، به دو گفت : شاه پر مايه ، تو را پيش رو سپاه كرد . پس بر همان راه كه او بفرمود سپاه را بران كه نبايد هيچ‌كسى را در اين راه ، زيانى رسد . پس اگر چنين كه مىانديشى بكنى ، دل شاه آزرده مىگردد و از آزار شاه ، بر سپاه نيز بد خواهد رسيد . ليك توس به دو گفت : اى پهلوان نامدار ، چنين انديشه‌اى را در دلت مدار . زيرا كه شاه از اين كار ، دژم نگردد و تو نيز سزاوار است كه روانت را اندوهگين مدارى . توس ، اين بگفت و بفرمود تا سپاه از آن راه بگذرند و به سوى كلات و چرم روان شوند . اينك بنگر كه چون توس فرمان شاه را به ياد نيآورْد ، سرانجام چگونه تنها باد به چنگ آورد . آگاهى يافتن فرود از آمدن توس پس به فرود آگهى رسيد كه روى خورشيد تابان ، كبود گشت و زمين به زير سُم اسپان و گَرد پيلان ، چون درياى نيل شد . تخواره « 1 » به دو گفت : اى نوجوان ، اگر نمىدانى ، پس بدان كه سپاه برادرت از ايران زمين ، به كينه‌خواهى ، به سوى توران

هامش
( 1 ) - تُخوارToxr، تَخوارTaxrدر كتب قديم به صورت نخوار ضبط شده است . برهان قاطع ، ماده تخواره و حواشى معين .