آمده و راه كلات در پيش گرفتهاند و نمىدانم كه در كجا مىخواهند جنگ بسازند . چون آن جوان ناكار آزموده چنين بشنيد ، دلش پر از درد و روانش تيره گشت . پس بند از در دژ فرو هشت و به بيرون آمد و كوه بلند را بنگريست . آنگاه بفرمود تا هرچه از اسپان و گوسپندان رمه در دشت رها بودند ، در بند آورند و هيچ بر كوه و دشت نگذارند . آنگاه همه را به سوى راه سپدكوه « 1 » برد . سپس بازگشت و در دژ را ببست و بر اسپى تيزتگ برنشست . چون آواى كوس از چَرَم برخاست و گَردى به سياهى آبنوس نيز از مَيَم « 2 » برآمد ، جريره از فراز بام دژ ، آن را بديد و از آن سپاه سهمگين بترسيد . جريره مادر فرود بود كه دلش از براى سياوش پر از درد بود . پس فرود جوان به پيش مادر آمد و او را گفت : اى بانوى بانوان ، اينك سپاهى با پيل و كوس از ايران بيآمد كه توس سرفراز پيش رو آن است . اكنون چه گويى ؟ ما بايد چه كنيم ؟ نبايد كه او بر ما تاخت آورَد . جريره كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى رزم ساز ، تو را هرگز به اين روز [ كه به آن جنگ شتابى ] نيازت مباد . برادرت - آن كى خسرو بيدار - در ايران به شاهى نشسته است و نام و نژاد تو را به خوبى مىشناسد و مىداند كه با يكديگر از يك خون و يك مُهرهايد . بدان كه در گيتى هيچ شاهى چون سياوش نبود و سزاوار است اگر زمانه ، او را بستايد . در همان آغاز كار سياوش ، پيران ، مرا به زنى به سياوش داد . و گرنه سياوش از تركان ، زنى نمىجست . نژاد تو هم از سوى مادر و هم پدر ، همگى به تاج داران و ناموران مىرسد . اينك چون برادرت به كينهخواهى پدرت آغاز كرده باشد ، همانا كه با اين كار ، روان سياوش را بشويد . پس تو نيز بايد به اين كين خواهى بشتابى و كمر برميان ببندى و بتازى . خفتان رومى بر تن كن و با دلى پر از جوش و سرى پر خروش برو . اگر او به كينهخواهى از نياى خود « 3 » بپردازد ، بر تو نيز زيبندهتر
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 670
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٧٠
هامش
( 1 ) - دانسته نشد كه منظور از سپدكوه كجاست .
( 2 ) - ناحيه مَيَم نيز شناخته نشد . در برهان قاطع ، ماده ميم ، آن قصبهاى نامعلوم دانسته شده است .
( 3 ) - مراد افراسياب است .