تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 667

مساهمون:

ص٦٦٧
كارناى به دهليز سراپرده آمد . توس با درفش كاويانى و به همراه نامداران زرّينه كفش برفت . بزرگانى كه از نژاد نوذر بودند ، همگى با گردنبند و افسر و با درفش پيل پيكرى - كه سر زرّينش به ابر ساييده بود - به پيش سپاه و به نزد شاه تاختند . همهء آنها كه از نژاد منوچهر بودند و دل و جانشان پر از مِهر توس بود ، يك سره چون كوهى سياه كه روى خورشيد و ماه را نيز تيره كرده بود ، با درفش و كلاه به پيش شاه آمدند . پس شاه به توس سپهبد بفرمود تا پهلوانان نامدار را به پيش او بيآورد . آنگاه آن شاه بيدار به ايشان گفت : بايد كه توس سپهبد با درفش كاويانى به پيش سپاه جاى گيرد و شمايان همگى كمر به فرمان او ببنديد . بدين سان كى خسرو در پيش آن سپاه ، مُهرى به توس داد كه نشانهء فرماندهى او بر سپاه باشد . آنگاه به دو گفت : تو از پيمان من نگذر و آيين و فرمان مرا نگاهدار . بدان كه آيين شاهى ما چنين است كه نبايد هيچ كسى را در راه بيآزاريد . نبايد بر كشاورزان و پيشه‌وران و كسانى كه سپاهى نيستند باد سرد وزيده شود و با هيچ‌كس جز با همنبردتان جنگ نيآوريد . نبايد بر كسى كه به شما رنجى نيآورده ، رنجى بيآوريد و بدانيد كه اين سراى سپنجى بر هيچ‌كس نمىماند . اى توس هرگز بر كلات گذر مكن ، زيرا اگر از آن راه به روى ، همهء كارها بيهوده و خام گردد . آگاه باش كه سياوش - كه روانش چون خورشيد است و او را در آن گيتى جاى اميد باشد - از دختر پيران ، پسرى داشت كه بسيار مانندهء او بود . به من نيز بسيار ماننده و همسال من و جوان و فرخنده بود . اكنون او با فرّهى به همراه مادرش و سپاهيانى در كلات است و هيچ‌كسى را از ايرانيان نمىشناسد . « 1 »
هامش
( 1 ) - آيا منظور از كلات كدام ناحيه بوده است ؟ براستى كه به سختى مىتوان پاسخى نهايى به اين پرسش داد . ناحيه‌اى كه امروزه به نام كلات ( كلات نادرى ) در خراسان مىشناسيم ، دقيقاً در اينسوى جيحون و در خاك ايران قرار داشته است . ليك در بسيارى از روايات تاريخى آمده است كه اين ناحيه كه فرود و مادرش در آن ساكن بودند ، در تركستان بوده است ، نه در ايران . از جمله ر . ك . بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 603 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 462 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 744 نويرى ، نهاية الارب ، ج 10 ، ص 156 ابن اثير ، الكامل ، ج 3 ، ص 81 . بايد به اين نكته توجه داشت كه اگر منظور از كلات ، همين كلات نادرى باشد ، از آنجا كه اين ناحيه در هميشهء تاريخ جزء ايران محسوب مىشده است ، پس چگونه فرود و مادرش با سپاهيان تورانى در آنجا بوده‌اند ؟ همه اين موارد ذهن پژوهشگر را معطوف به اين نكته مىگرداند كه شايد منظور از كلات ، نقطه‌اى در توران بوده است . يقيناً چنين امرى منطقىترين چيز به نظر مىرسد . مؤلف برهان قاطع نيز در مادهء كلات ، كلات را نام شهرى از تركستان دانسته است . ليك درست در جايى كه ديگر چيزى نمانده اين ناحيه را در توران بدانيم ، كمى پايين تر به گفته حكيم فردوسى بر مىخوريم كه ناحيه كلات را نزديكى چَرَم دانسته است . باز همهء محاسبات در هم ريخته مىشود چرا كه چنين نقطه‌اى در توران شناخته شده نيست . ليكن در ايران موجود است و قصبه‌اى در پاى كلات مىباشد . ر . ك . مستوفى ، نزهت القلوب ص 186 اعتماد السلطنه ، مرآة البلدان ، ج 4 ، ص 2188 خسروى ، جغرافياى تاريخى ولايت زاوه ، ص 351 . در هر حال به نظر نگارندهء اين سطور چنين مىرسد كه همچون بسيارى موارد كه شهرها و نقاط همنام بسيارى وجود داشته و دارد شايد اين نقاط نيز با همين اسامى در توران بوده‌اند ، و شايد هم نه . ليك اگر اين نقاط در خاك ايران بوده‌اند ، همواره اين پرسش وجود خواهد داشت كه از چه رو ايشان با سپاهيان تورانى در خاك ايران بوده‌اند و در عين حال هيچ ارتباطى هم با ايران نداشته‌اند ؟