تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦

داستان فرود پسر سياوش آغاز داستان فرود پسر سياوش جهانجوى چون شد سرافراز و گرد * سپه را به دشمن نبايد سپرد سرشك اندر آرد به مژگان ز رشك * سرشكى كه درمان ندارد پزشك كسى كز نژاد بزرگان بود * ز بيشى بماند سترگ آن بود چو بىكام دل بنده بايد بدن * به كام كسى داستانها زدن سپهبد چو خواند ورا دوستدار * نباشد خرد بر دلش سازگار گرش آرزو باز دارد سپهر * همان آفرينش بخواند به مهر ورا هيچ خوبى نخواهد به دل * شود آرزوهاى وى دلگسل بويژه كش از بن نباشد خرد * خردمندش از مردمان نشمرد چو اين داستان سر بسر بشنوى * ببينى سرمايهء بدخويى گفتار اندر رفتن توس به تركستان روز ديگر چون خورشيد رخ بنمود و بر تخت بنشست و بخش بره « 1 » را به زير آورد و همه جا يك سره چون مِى زرد گشت ، از درگاه توس ، خروش تبيره و نالهء نفير و آواى كوس برخاست . از سراسر كشور ، جوش و خروش برآمد . از آواز اسپان و نفير سپاهيان ، روى خورشيد و ماه نيز كَرْف‌گون « 2 » گشت . از چكاچاك جنگ افزارها و آواى پيلان ، گويى گيتى نيلگون شد . همه جا سرخ و زرد و كبود و بنفش بود . درفش كاويانى مىدرخشيد و در پيرامون آن سواران خاندان گودرز بودند . سپهدار با افسر و

هامش
( 1 ) - 112 - همان برج بره يا برج حمل است .
( 2 ) - كَرْف‌گون به پارسى همان قيرگون را گويند .