شاه كه آن گرههاى كمند ايشان را كه به زين افكنده بودند ، پسنديد ، از او شاد گشت . از پسِ گرازه ، زنگهء شاوران به همراه دليران و پهلوانان و با درفشى هماى پيكر ، چون كوهآهن به پيش راند . چون به پيش شاه رسيد ، بر آن برز بالا و تيغ و نگين كى خسرو آفرين بسيار بكرد . سپاهيانش نيز كه همگى از شهر بغداد بودند « 1 » ، با نيزه و تيغ پولاد از پيش شاه كه همچنان سوار بر پيل بود ، بگذشتند . پس از او فرامرز جنگجوى با فرّ و گرز و گرانمايه بود كه با پيل و كوس و با سپاهى گِران از جنگ جويان و دليران سرفراز كشمير و كابل و نيمروز بيآمد . درفشش پيكر اژدهايى هفت سر بر خود داشت كه گويى از بند رها گشته بود . اين درفش بسان درفش پدر دلاورش - رستم - بود كه كسى از او برتر نبود . پس فرامرز به مانند درختى به بار نشسته به پيش شاه آمد و او را آفرين بسيار بكرد . دل شاه از فرامرز شاد گشت و او را پند بسيارى داد و گفت : همانا كه پروردهء پيل تن در هر انجمنى سرافراز باشد . تو فرزند رستم بيدار دل و از نژاد دستان سام و نريمانى . اكنون مرز هندوستان و سرزمينهاى از قنّوج « 2 » تا سيستان از آن توست . بايسته است كه هر كه با تو جنگ نجويد ، تو نيز روز را بر او تاريك و تنگ نكنى . در هر جا درويشان را يار و با مردم خودت آزاده باش . با خردمندان و دوستداران و اندوهگسارانت ، بخشش كن و آن را به فردا ميانداز ، زيرا چه بسا كه فردا روزگار برايت تنگى پيش آورَد . اينك كه تو را آن پادشاهى بدادم ، پس در هر كجا به خيره سرى ، جنگ مكن . در جوانى ، خريدار گنج
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 664
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٦٤
هامش
( 1 ) - اگر چه غالباً شهر بغداد را ساختهء منصور - دومين خليفهء عباسى - مىدانند ، ليك بايد در نظر داشت در محلى كه اين شهر توسط منصور بر آن ساخته شد ، آبادى اى به همين نام بوده است و در روزگاران دور پيش از اسلام يقيناً مىتوانسته از رونق برخوردار بوده باشد . نام بغداد نيز مركب از دو جزء بغ ( خدا ) داد به معناى خداداد است . براى آگاهيهاى بيشتر ر . ك . حموى ، معجم البلدان ، ج 1 ، ص 457 - 456 .
( 2 ) - ر . ك . زير نويس 2 ، ص 529 .