تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 665

مساهمون:

ص٦٦٥
مشو و چون رنجى از كسى نديدى ، او را رنجى نرسان . در اين سراى پر افسوس ، گمان مبر كه پيوسته به زينهارى زيرا كه گاهى فراز باشد و گاه نشيب . ليك از تو بايد نامى بلند برجاى مانَد . پس هيچگاه دلت را از گيتى اندوهگين مساز و بدان كه هم بر من و هم بر تو اين روزگار بگذرد و چرخ گردان پيوسته دَم بر تو بشمارد . باشد كه هميشه دلشاد و تندرست باشى . پروردگار گيهان آفرين نيز از تو خشنود بادا و سر بدسگالانت پر از دود باد . چون فرامرز آن پندهاى شاه نو را بشنيد ، از آن اسپ تند رو فرود آمد و شاه را آفرين بسيار كرد و گفت : هميشه چون ماه نو در فزون باشى . آنگاه زمين را ببوسيد و او را نماز برد و روان شد . تهمتن كه مغزش از رفتن فرامرز تفتيده گشته بود ، دو پرسنگ با او برفت و او را در بارهء رزم و بزم و خِرَد پندها بداد و بهروزيش را خواستار شد . آنگاه پر از درد از آنجا بازگشت و به سراپردهء شاه رفت . كى خسرو سپهبد نيز از آن پيل ِ مست فرود آمد و بر اسپى تيز رو برنشست و با سرى پر از داد و دلى پر از انديشه به سراپرده آمد . چون رستم نيز بيآمد ، كى خسرو مِى بيآورد و در جام بزرگى بريخت و گفت : ز فردا نگويد خردمند كس * همى گفت شادى ترا مايه بس كجا تور و سلم و فريدون كجاست * همى ناپديدند و با خاك راست بپوييم و رنجيم و گنج آگنيم * به دل بر همه آرزو بشكنيم سرانجام ازو بهره خاكست و بس * رهايى نيابد ازو هيچكس اين شب تيره را با جام مِى بسازيم و چون روز آيد بگوييم تا توس ، ناى بردمد و تبيره و كوس را بكوبند . پس ببينيم تا سپهر گردان در اين جنگ ، به سوى چه كسى ، دستى به مِهر دارد . بكوشيم و ز كوشش ما چه سود * كز آغاز بود آنچه بايست بود بد و نيك بر ما همى بگذرد * خردمند مردم چرا غم خورد اگر پروردگار گيهان آفرين ، يار باشد ، كينهء خون پدر را باز جوييم .