تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤

شتاب به نزديك آن باروى بلند رَوَد . به گيو گفت : اين نامهء پندمند را به سوى ديوار آن دژ بلند ببر و چون بدانجا رسيدى ، نيزه را بگذار و نام يزدان بر زبان آور و بازگرد و در آنجا نمان . گيو با آن نيزه در دست برفت و همه بر او آفرين كردند . چون به فرّ كى خسرو خسرونژاد ، نامه را به كنار ديوار دژ نهاد ، يزدان نيكىدهش را ياد بكرد و همچون باد بازگشت . ناگهان آن نامهء نامور ناپديد گشت و خروشى برخاست و خاك دژ دميده گشت . هماندم به فرمان يزدان پاك ، چنان خروشى از آن باروى دژ برآمد كه گويى تندر و باد بهارى بود و آن خروش از دشت و كوهسار برخاست . گيتى چون روى زنگى ، سياه گشت و ديگر خورشيد و ماه و پروين پيدا نبود . گويى ابر تيره‌اى برآمد و آسمان چون جاى پاى شير ، سياه گشت . در همان هنگام ، كى خسرو اسپ سياهش را از جا برانگيخت و به پهلوان سپاه گفت : همچون ابر بهارى ، بارانى از تير بر دژ بباريد . پس باران مرگبارى از تير بر ايشان بباريد . بسيارى از آن ديوان و اهريمنان بدان پيكانها بر خاك افتاده و نابود گشتند . آنگاه ناگهان روشنى بر دميد و آن تيرگى يك سره ناپديد شد . بادى برآمد و همه جا خندان گشت و گيتى همچون ماه تابنده شد . آن ديوان همگى سر به فرمان كى خسرو آوردند و در دژ پديدار گشت . پس كى خسرو - آن شاه آزادگان و پهلوان لشگرپناه - با گودرز كشوادگان پير به درون دژ رفت . ناگاه در آن دژ فراخ ، شهرى پر از باغ و ميدان و كاخ بديد . در آنجايى كه آن روشنى دميده گشت ، سر آن باروى بلند ناپديد شد . پس خسرو بفرمود تا بجاى آن گنبدى بسازند كه سرش به ابر سياه برآيد و درازا و پهنايش به اندازهء دَه كمند باشد و پيرامونش تاكهاى بلند « 1 » برآورند و آذرگشسپ را در آنجا بنهاد « 2 » و موبدان و ستاره‌شناسان و خردمندان در

هامش
( 1 ) - تاك به پارسى همان طاق است .
( 2 ) آتشكدهء آذرگشسپ يكى از معتبرترين آتشكده‌ها بوده است . در دوره‌هاى بعدى هر شاهى كه در ايران به سلطنت مىرسيد و يا عازم لشگركشى مهمى بود ، ابتدا پياده به زيارت آن مىرفت . خزائن بسيارى در آنجا نگاهدارى مىشد . در باب مكان اين آتشكده به هيچ وجه اتفاق نظر وجود ندارد . برخى آن را همچنانكه حكيم فردوسى ذكر كرده در نزديكى اردبيل ، برخى در محل گنزك ( گنجك ) يا همان شيز در تخت سليمان كنونى ، برخى بر فراز كوه سهند ، برخى ( مكان نخستين آن را ) در مزدجان ( فردجان ) قم ، برخى هم در كنار درياچه چيچست يا اورميه دانسته‌اند . ر . ك . بندهش ، ص 91 پورداود ، يشتها ، ج 2 ، ص 242 قمى ، تاريخ قم ، ص 90 - 88 ابن خردادبه ، مسالك و ممالك ، ص 97 مسعودى ، التنبيه والاشراف ، ص 89 بهار ، بهار و ادب فارسى ، ج 2 ، ص 233 تاريخ سيستان ، ص 35 حواشى بهار مشكور ، جغرافياى تاريخى ايران باستان ، ص 379 - 378 و 258 - 257 برهان قاطع ، ماده آذرگشسپ ، حواشى معين . ليكن در اينجا بايد نكتهء مهمى را متذكر شد و آن اين كه همواره بايد در نظر داشت كه مكان آتشكده‌ها در بسيارى موارد براى هميشه ثابت و لا يتغير نبوده و در اثر بروز علل مختلفى مكان آنها از جايى به جاى ديگر تغيير مىيافته است . پس با استناد به آثار و بقايايى كه در هر يك از موارد ذكر شده در فوق از آتشكدهء مزبور وجود داشته و در برخى موارد نيز دارد ، مىتوان چنين نتيجه گرفت كه اين آتشكده مىتوانسته در مقاطع مختلف تاريخى در بسيارى از نقاط مذكور بوده باشد .