خويش براى كى خسرو بشار آورد و آفرين بسيارى بر سياوش بخواند كه چهرهء خسرو تنها به او ماننده بود . پس از آن ، همهء بزرگان و توانگران و سران شهر به پيش كى خسرو برفتند و او را به شاهى آفرين خواندند و در و گوهر بسيار بر او افشاندند .
جهان را چنين است ساز و نهاد * ز يكدست بستد به ديگر بداد
به درديم ازين رفتن اندر فريب * زمانى فراز و زمانى نشيب
اگر دل توان داشتن شادمان * بمان اى پسر در جهان جاودان
به خوشى بناز و به بيشى ببخش * مكن روز را بر دل خويش پخش
بخور هرچه دارى ، فزونى بده * تو رنجيدهاى ، بهر دشمن منه
ترا داد و فرزند را هم دهد * درختى كه از بيخ تو برجهد
نبينى كه گيتى پر از خواسته است * جهانى به خوبى بيآراسته است
كمى نيست در بخشش دادگر * همى شادى آراى و انده مخور
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 647
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٤٧