تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 643

مساهمون:

ص٦٤٣

نشست كى خسرو است . پس كى خسرو با تاجى بر سر و گرزى در دست ، بر تخت زرّين بنشست و با گيو و گودرز و سپاهى بسيار به سوى دژ بهمن روان شد « 1 » . چون به نزديكى دژ رسيدند ، سپاه بايستادند و كى خسرو زرهى پوشيد و ميان را ببست . آنگاه بر همان پشت زين اسپ ، نويسنده‌اى به نزد خود فرا خواند و بفرمود تا نامه‌اى خسروانى با شاهبوى « 2 » به پهلوى ، چنين بنويسند : اين نامه از كى خسرو نامدار ، بندهء كردگار است كه از بند اهريمن بد رها شد و در برابر هر بدى ، دست به يزدان پاك بزد . آن خدايى كه جاويد و برترست و همو نيكى ده و رهنماى است . خداوند كيوان و بهرام و هور ، خداوند فرّ و زور . او كه مرا اورنگ و فرّ كيان و تن پيل و چنگال شير ژيان بداد . او كه همهء گيتى را بندهء من كرد و اكنون مرا هم روشنى است و هم فرّهى . اينك اگر در اين سرزمين ، اهريمن و دشمن پروردگار گيهان آفرين باشد ، من به فرّ و فرمان يزدان پاك ، سرش را از ابر به خاك آرم . اگر هم اين دستگاه از آن جادوان است ، مرا نيازى به جادو نباشد . چون دوال كمند خويش را خم آورم ، سر آن جادوان را به بند خواهم آورد . اگر هم كه سروش خجسته با سپاهى به فرمان يزدان در اينجاست پس چون من از نژاد اهريمن نيستم و جان و تنم با فرّ و برز است ، به فرمان يزدان ، آن را تهى سازم ، زيرا كه پيمان شاهنشاهى ما چنين است « 3 » . آنگاه خسرو نيزه‌اى دراز در دست گرفت و آن نامهء سرفراز را بر آن بست و بسان درفشى ، آن را بالا برد . خسرو در گيتى هيچ بجز فرّ شاهى نخواست . پس به گيو بفرمود تا با آن نيزه ، به

هامش
( 1 ) - در تاريخ سيستان از قول ابو المؤيد در كتاب گرشاسپ ذكر شده كه رستم هم در اين سفر همراه كى خسرو بود . ص 35 .
( 2 ) - شاهبوى به پارسى به معناى عنبر است .
( 3 ) - در آبان يشت ، كرده 13 چنين آمده است : « از براى من اى زرتشت اسپنتمان اين اردويسور ناهيد را بستاى . كسى كه از براى او يل ممالك آريايى ، استوار سازندهء كشور ، خسرو روبروى درياچه ژرف و پهن چئچست صد اسب ، هزار گاو ، ده هزار گوسفند قربانى كرد . و از او درخواست اين كاميابى را به من ده اى نيك ، اى تواناترين ، اى اردويسور ناهيد كه من بر همه ممالك ، بزرگترين شهريار گردم و به ديوها و مردمان و به جادوان و پريها و به كاويها و كرپانهاى ستمكار ( دست يابم ) ، كه من در طول ميدان تاخت و تاز هميشه در تكاپو پيش از همهء گردونه‌ها برانم ، كه ما به كمينگاه ( دشمن ) نابكار بدخواه دچار نشويم ( وقتى كه او ) سواره به جنگ من شتابد . او را كامياب ساخت اردويسور ناهيد ، كسى كه هميشه خواستارى را كه از زَور نثار كند و از ره راستين فديه آورد ، كامروا مىسازد . » پورداود ، يشتها ، ج 1 ، ص 254 - 253 .