چارهاى مىسازم تا هيچيك از آن دو كينهاى از من به دل نگيرند . اينك بايسته است كه اين دو فرزند ما با دو گروه تا به اردويل « 1 » بروند - كه دژ بهمن « 2 » - در آنجاست و همه ساله اهريمن بدانجا مىتازد و يزدان پرستان از آن اهريمن در رنجاند و هيچ موبدى در آن مرز ياراى ماندن ندارد . پس اگر يكى از آن دو آن دژ را با شمشيرش بگيرد ، ما نيز گنج و شاهى را ازو دريغ نداريم . چون گودرز و توس اين سخنانى را كه كاووس شاه بيدار بگفت ، بشنيدند ، هر دو بدان كار همداستان گشتند و هيچكس سخنى نيكوتر نگفت و از پيش شاه سپهدار برخاستند . رفتن توس و فريبرز به دژ بهمن و باز آمدن ، كام نايافته چون خورشيد از بخش « 3 » شير سر برآورد و شب به زير آمد ، فريبرز به همراه توس نوذر به شتاب به پيش كاووس - شاه گيتى - آمد . آنگاه توس به كاووس شاه گفت : اكنون من پيل و كوس را با سپاهيان ببرم و درفش كاويانى را در دست گيرم و لآل درخشان دشمن را بنفش سازم و به فرّ فريبرز و با زور كيانى ، كمر كيانى بر ميان
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 641
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٤١
هامش
( 1 ) اردويلArdvl، ارتهويلArtevlهمان است كه ارامنه آن را ارتويتArtavtو ايرانيان قديم باذان فيروز مىناميدند و اكنون اردبيل خوانده مىشود . استخرى ، مسالك و ممالك ، ص 155 حدود العالم ، ص 416 - 415 ماركوارت ، ايرانشهر ، ص 206 لسترنج ، جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 181 .
( 2 ) دژ بهمن يك بتكده و جايگاه ساحران و جادوگران بوده است . در بارهء تعيين مكان دقيق آن اختلاف وجود دارد . برخى چنان كه بعداً خواهد آمد ، آن را در حدود گنزك ( گنجك ) يا شيز و نزديكى مراغه دانستهاند . در مينوى خرد مكان آن در ساحل درياچهء چيچست يا اورميه دانسته شده است . ر . ك . مينوى خرد ، ص 10 پرسش 95 و ص 45 پرسش 26 بند 61 . مستوفى آن را بر سر كوه سبلان دانسته است . نزهت القلوب ، ص 92 . برخى نيز آن را همچون حكيم فردوسى در نزديكى اردبيل شمردهاند . برهان قاطع ، ماده بهمن جكسن ، سفرنامه جكسن ، ص 159 - 158 .
( 3 ) - بخش به پارسى به معناى برج است .