گوشوار و با گرز گاوسر در دست ، همچون ماه مىتاخت . توس كه چنين ديد ، اندوهگين شد و با خود انديشيد كه : اگر امروز در اينجا نبرد كنم ، بسيارى از هر دو سپاه كشته مىگردند و اين تنها به كام افراسياب خواهد بود و بخت تركان ، بيدار گردد و اين شاهنشاهى به توران مىرسد و ديگر روزگار بهروزى ما بسر آيد . پس توس ، مرد خردمند و راهجويى به نزد كاووس شاه بفرستاد و او را گفت : بدان كه اگر يكى از ما در اين دشت جنگ ، تير خدنگى بر كمان نهد ، چنان كينهاى بر مىخيزد كه افراسياب هر شب خوابش را مىبيند .
رفتن گودرز و توس پيش كاووس از بهر پادشاهى
چون كاووس ، آن گفتار راست توس را بشنيد ، كسى را فرستاد و آن هر دو تن را بخواست . فرستاده از پيش كاووس شاه به نزد پهلوان سپاه آمد و به نرمى به دو گفت :
اى شير كارآزموده ، زهر برّنده را در جام شير مگذار . تيغ بر زمين بگذار و بند از ميان برگشاى زيرا كه نبايد زيانى بدينسو آيد . پس هر دو شما پهلوانان بدون هيچكس ديگرى به نزد من آييد . بدين سان توس و گودرز به نزديك شاه رفتند و در پيش او زبان به سخن گشودند . توس گفت : اى شاه گرانمايه ، همانا كه اگر روزى شاه از تاج و تخت سير گشت ، گيتى و بزرگى و تخت و تاج و گنج بزرگان بايد كه براى فرزند شاه بماند . چون فرزند شاه بر جاى باشد ، چرا بايد كه نبيره تاج بر سر نهد و بر تخت بنشيند ؟ فريبرز با فرّ و برز كيانى ، همچون شير ژيان كمر بسته است .
گودرز كه چنين شنيد ، به توس گفت : اى كم خِرد ، خردمندان ، ترا از مردمان نشمارند . در گيتى هيچكس چون سياوش ، راد و آزاد و آرام نبود . اكنون اين خسرو نيز فرزند اوست و گويى به چهره و پوست ، خود سياوش است . اگر نژادش از سوى مادر به تور مىرسد ، ليك از سوى ديگر نيز از نژاد شاهى است پس سر از داد نمىپيچد . در ايران و توران هيچ مردى چون او نباشد . پس اين گفتار خام از بهر
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 639
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٣٩