بازوى شيران داشت - براى بردن آن پيام برگزيد و به دو گفت : به توس نوذر بگو كه به هنگام شادى ، بهانه مجو . اكنون كه همهء بزرگان و شيران ايران زمين ، كى خسرو را به شاهى آفرين خواندند ، چرا تو به فرمان ديو ، سركشى مىكنى و آن فرّهء ايزدى را نمىبينى ؟ پس بدان كه اگر سر از فرمان شاه بپيچى ، من با كينه به رزم تو خواهم آمد .
اينك گيو را با اين پيغام به سويت مىفرستم ، پس اى پر هنر ، چون او به نزدت آمد ، سر از گفتارش مپيچ .
گيو با دلى پر از گفتارهاى درشت از پيش پدر برفت و به پيش توس سپهبد آمد و او را گفت : همانا كه آن انديشهء تو خردمندانه نيست . چون توس سخنان او بشنيد ، پاسخش داد كه : فسوس كردن بر ما خوب نباشد . در ايران پس از رستم پيل تن ، من سرافرازترين سپاهى هستم . من نبيرهء منوچهرشاه دليرم كه گيتى را به زير تيغ خود آورْد . منم پسر نوذر ، شهريار گيتى . من يادگارى از نژاد فريدونم . در جنگ ، شير پرخاش جويم كه دل پيل و چرم پلنگ را نيز بدرّم . اينك كه بدون من ، شاهى نو براى گيتى آوردهايد ، پس من بر اين كار با شمايان همداستان نباشم و در پيش من از خسرو سخن مگوى . ليك بدان كه اگر از نژاد افراسياب ، كسى را به شاهى نشانيم ، ديگر بخت ما به خواب آيد . ما از نژاد پشنگ ، شاهى نمىخواهيم . اسپ با پلنگ به شادى نگذراند . خسرو با آن رنجها كه تو بردى رها شد . ليك او جوان و كنداور است . كسى كه شهريار زمين است ، بايد هنر و نژاد و فرّ و كيش داشته باشد . پس فريبرز - فرزند كاووس شاه - براى شاهى سزاوارتر از اوست زيرا كه از هر سو نژادش به دشمن نمىرسد و هم فرّ و برز دارد و هم مِهر و داد .
گيو كه اين سخنان توس را بشنيد ، دانش و كيش او را خام يافت و دژم از پيش او برخاست و به دو گفت : اى توس نامور و پهلوان ، آن هنگام كه آواى كوس برخاست و سرنيزههاى گودرزيان را ديدى ، نيز نبايد كه از اين سخنانت بازگردى . در آن هنگام است كه از اين سود جستن خويش ، زيان يا بى . من و تو رنجهاى بسيارى با هم برده بوديم ، ليك تو اكنون همه را به باد دادى . اگر تو فرّه و انديشهء درستى مىداشتى ،
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 637
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٣٧