تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 632

مساهمون:

ص٦٣٢

رفتن كى خسرو به اصفهان چون كى خسرو با گيو به زم « 1 » رسيد ، گيتى ازو شادمان بود و برخى نيز دژم گشته بودند . پس گيو ، نامه‌اى از سوى خود و كى خسرو - آن شاه پهلوان - نويساند و در آن گفت : اينك آن سپهدار شاد ، آن شاهى كه از تخمهء كى كواذ نامور است ، آن كى خسرو نيكبخت و سرافراز كه آب جيحون در زيرش به مانند تختى شد ، از توران بيآمد . آنگاه گيو ، سوارى پهلوان و خردمند و بينا دل و دوستدار ، از ميان آن نامداران زم برگزيد و با او آنچه كه از بيش و كم پيش آمده بود ، بگفت و نامه او را به او داد و او را گفت : از اينجا به اصفهان - آن مرز شاهان و جاى بزرگان - برو و به گودرز بگو : اى پهلوان گيتى ، تو [ آن شب بخفتى ] ليك روانت بيدار بود « 2 » . نيز او را بگو كه : كى خسرو به زم آمد و در سراسر راه يك باد سخت نيز بر وى نوزيد . آنگاه گيو ، نامه‌اى ديگر براى شاه بنوشت و [ با آن نامهء گودرز و پيامها ] به فرستاده داد . فرستاده از جا برجست و با اسپان كفك افكن بادپايى كه چون آتش مىجهيدند ، روان گشت . بارى ، آن فرستادهء گيو روشن روان ، نخست به نزد گودرز پهلوان آمد و پيام و نامه بداد . گودرز - آن پهلوان گيتى - نامه را [ از شادى ] بر سر نهاد و از براى سياوش ، بسيار گريست و نفرين فراوان بر افراسياب بكرد . آنگاه فرستاده ، خوى « 3 » از يال اسپان بپالود و به درگاه كاووس شاه آمد . خروشى به شادى از آن بارگاه برخاست . كاووس ، فرستاده را پيش خواند و بر آن نامهء گيو ، گوهر افشاند . پس همه جا را به شادى بيآراستند و در هر جا ، رامشگران را فرا خواندند .

هامش
( 1 ) - ر . ك . ، ص 365 .
( 2 ) - اشاره به آن خوابى دارد كه پيشتر ذكر آن برفت و گودرز براى كى خسرو ديده بود و كنايه از اين دارد كه آن از خوابهاى صادقه بوده است كه واقع شد .
( 3 ) - خوى به پارسى به معناى عرق تن است .