تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 630

مساهمون:

ص٦٣٠

او چون شيرى كه از آب و از رود جيحون نترسد ، خود را [ با اسپ ] به آب زدند . و بدين سان هر سه با تندرستى از رود گذشتند « 1 » . [ چون به آن سوى جيحون رسيدند ] خسرو سر و تن خود بشست و در آن نِيستان ، پروردگار گيهان آفرين را نيايش و ستايش گرفت . از سوى ديگر ، چون هر سهء ايشان از رود گذشتند ، آن نگاهبان كشتى ، سرآسيمه شد و به يارانش گفت : اين كارى شگفت است كه هرگز چون آن نديده‌ام . اگر در بهار ، سه تن ، سوار بر سه اسپ با جوشن و برگستوان بتوانند از چنين درياى « 2 » ژرفى بگذرند ، هر كه خردمند باشد ، ايشان را از مردمان نداند « 3 » . پس آن نگاهبان از گفتار بيهودهء خويش كه به آن سه تن گفته بود ، پشيمان شد و كار خويش را تباه شده ديد . پس با هرچه كه داشت ، كشتى را بيآراست و بادبان برافراشت و به پوزش خواهى به سوى شاه روان شد . چون به لب رود رسيد ، همهء آن پيشكشها را با كمان و كمند و كلاه به پيش شاه آورد . گيو كه چنين ديد ، به دو گفت : اى سگ كم خِرَد ، مگر نگفتى كه اين آب ، مردم را مىبرد ؟ چنين شهريار مايه‌ور و نژاده‌اى از تو كشتى خواست ، ليك تو ندادى . پس اكنون اين پيشكشت نيز مباد . بدان كه چون روز كين فرا رسد ، روزگارت به باد شود . و بدين سان آن رودبان چنان به خوارى از او برگشت كه گويى با جان خود پدرود مىكرد . رودبان كه چنين ديد ، ديگر به خوارى بازگشت . چون به نزديك باژگاه رسيد ، هماندم سپاهى از توران بيآمد . چون افراسياب به نزديكى رود آمد ،

هامش
( 1 ) - طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 425 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 144 - 143 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 72 مجمل التواريخ و القصص ، ص 47 - 46 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 89 .
( 2 ) - در اينجا حكيم فردوسى رود جيحون را دريا ناميده است . اعتماد السلطنه مىنويسد : تركستانيها هر رودخانهء معتبرى را دريا مىنامند . مرآة البلدان ، ج 4 ، ص 2340 . مسعودى نيز توضيح ديگرى در اين باره دارد . او مىنويسد : « جيحون نيز به هنگام طغيان ، درياوار مىشود و اين از آغاز كانون دوم است كه در سمت ولايت فارياب كه زمين فرو رفته است ، به عرض سى فرسخ زمين را مىپوشاند . » التنبيه والاشراف ، ص 63 .
( 3 ) - يعنى چيزى و راى مردم باشند .