تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣
گرفتار شدن پيران در دست گيو چون پيران ، سخنان گيو را بشنيد ، خشمگين گشت و دلش پر جوش و چشمانش پر اشك شد . پس اسپ را از جا برانگيخت و ران بيفشرد و گرز گران را به گردن برآورد و يزدان نيكىدهش را درود گفت و همچون كشتى ، از دشت به رود رفت . گيو هيچ در جنگ شتاب نكرد ، تا اين كه پيران سپهبد از آب برآمد . گيو با فريبكارى ، روى از جنگ با پيران بپيچيد و از برابر او بگريخت . پيران در پىِ او بتاخت و به دو نزديك شد . گيتى چون شب تيره ، تاريك گشت . چون گيو بدين سان پيران را از كنار رود و سپاهيانش دور ساخت ، گرز را از زين درآورد و چنان بر پيران پهلوان بتاخت كه گويى اژدهايى دمان است . پيران شير ، از برابر گيو بگريخت . ليكن گيو دلير از پىِ او بتاخت و نهان از ديدگان پيران ، كمند پيچانش را از فتراك بگشود و آن را بر پيران بيانداخت . و بدين سان پيران را در بند آورد و او را از زين برگرفت و در پيش خود ، به خوارى و پياده بيافكند و از لب رود دورش بساخت . آنگاه او را بر خاك افكند و دستش را ببست و خود ، جنگ افزار پيران را بپوشيد و بر اسپ او بنشست و درفش پيران را در دست گرفت و اين چنين تا لب رود گلزرّيون برفت . چون تركان ، درفش سپهدار خويش را بديدند ، ناچار به پيش رفتند . خروش و نالهء كارناى و ناى سرغين و دراى هندى برخاست . گيو نيز همچون كشتىاى بر كوههء آب ، درون رود شد و گرز گران را بر دوش برآورد . سپاه توران از كار او در شگفت شده بودند . ناگهان گيو چنان بر ايشان بتاخت كه تركان را خاك بر سر نهاد . از بسيارىِ كشتگان ، دشت همچون كوهى گشت و دليران ترك از زخم گرز او به ستوه آمدند . و بدين سان چون آن گيو شير به ميان رمهء تركان شد ، همهء آن پهلوانان پشت به جنگ نهادند و آن چنان مردان نيرومند و پهلوانى همگى از پيش گيو بگريختند . گيو نيز آنسان با چيرگى بازگشت و از رود بگذشت كه گويى آن سپاه را به خواب
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 623 | حكيم أبو القاسم الفردوسي