جنگ پيران با گيو گيو ، زره بپوشيد و سوار بر اسپ ، چون شير بيآمد . در آن سوى رود نيز پيران سپهبد و سپاهيانش بودند و رود ، ميان ايشان ، راه را بسته بود . گيو چون تندر بهارى بغرّيد و از سالار آن سپاه ، پهلوانى را به جنگ خواست . پيران برآشفت و دشنام داد و به دو گفت : اى بدتن ِ بدنژاد ، تو به تنهايى به جنگ اين سپاه آمدهاى ؟ پس اكنون ژوپينها خواهى خورد و تنت را چنگ شاهين ، نساجامه « 1 » خواهد گشت . بدان اى سوار ، كه اگر كوه آهن نيز باشى ، اين سواران من چون هزار مور به گِرد تو آيند و آن زرهات را در برت چاك چاك كنند و تو را چون مردارى بدون سر بر خاك كشند . يكى داستان زد هزبردمان * كه چو بر گوزنى سر آرد زمان زمانه همى دَم برو بشمرد * بيآيد دوان پيش من بگذرد اكنون زمانه تو را نيز [ چونان گوزنى ] به پيش من و اين سپاه نامدار بيآورْد . گيو سترگ - آن پهلوان بزرگ و سرِ سركشان - چون آن سخنان پيران را بشنيد ، بغرّيد و گفت : اى ترك بدگوهر ديوزاد ، سپهبدى چون تو در گيتى مبادا . تو مرا در كين خواهىِ سياوش ديدهاى و زخمم را پسنديدهاى . ديدى كه آن همه از بزرگان ترك و چين ، در آن روز كين ، به دست من كشته شدند . همهء خان و مان تو را به تاراج دادم و گزند بر جانت آوردم . دو تن از زنان مهتر خانهات را كه يكى خواهرت و ديگرى زنت بود و به جان و تن خويش لرزان بودند ، در بند آوردم و از ختن كِشان كِشان بيآوردم . چون دو تن از تركان دژم را ديدم ، به كهتر ايشان بندهاى بخشيدم . پس او همچون زنان ، در جنگ با من پشت كرد و رفت . تو نيز همچون زنى هستى پس در ميان مردان ، لاف
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 621
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٢١
هامش
( 1 ) نساجامه به پارسى به معناى كفن است .