تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 622

مساهمون:

ص٦٢٢

مردى مزن . و بدان كه تا جاودان ، مهتران با رامشگران و رود ، اين ننگ را بر زبان آورند و بگويند كه گيو به تنهايى آمد و خسرو را ببرد . همانا كه ديگر نامتان ، ننگ گرفت . ديگر اين كه بدان بسيارى از بزرگان روى زمين ، از فغفور و قيصر و خاقان چين و بزرگان و خويشان كاووس شاه و دليران و پهلوانان زرّين كلاه ، همگى دختر رستم را به خواهشگرى از او خواستند . توس نيز خواست تا داماد رستم شود و كسى را به نزدش فرستاد . ليك رستم بر او فسوس بسيار كرد و هيچيك از آنها را نيز سزاوار نيافت و سر از پيمانشان بتافت . در بسيارى از پهلوانان گيتى نگاه كرد و هيچيك را نپسنديد . ليك سرانجام ، رستم گردنكش نامدار ، از ميان آن همه بزرگان ، مرا برگزيد و آن دختر برگزيده‌اش ، آن مهين دخت ، بانوگشسپِ سوار را كه نزد او از افسرش نيز گرامىتر بود ، به من داد و با اين كار ، سرم را به آسمان بركشيد . من نيز خواهرم ، آن مهتر بانوان ِ شهر ، - بانو ارم « 1 » - را به رستم دادم . اكنون در گيتى هيچ‌كس را جز رستم ِ شيرمرد ، همآورد خويش ندانم . پس آنگاه كه من و رستم به كين خواهى آييم ، تو ديگر بايد مويه‌گرى كنى . اينك با اين دشنهء آبگون ، گيتى را به پيش چشمانت سياه سازم . اگر يك تن را نيز از اين سپاه ، زنده گذاشتم ، ديگر تو نام مرا به مردانگى مخوان . من ، خسرو شاهنشاه را به ايران ، به نزد شاه دليران ببرم و او را بر تخت پيلسته نشانم و تاجى دل افروز بر سرش نهم . آنگاه گبر گرانمايه بر تن كنم و توران زمين را كنام شيران ايران سازم . من پسر گودرز گشوادگان ، سرِ سركشان ، گيو آزادگانم . و تو ترك بدبخت ، پيران شومى كه تاج و تخت و سرزمينت مباد . اكنون مرگ تو با اين خم كمند من است و بىگمان ، جوشن و كلاهخود ، نساجامه‌ات خواهد گشت .

هامش
( 1 ) - يوستى اين نام را به صورت شهربانو ارمahrbn Iremآورده است . 276 .Justi , Iranisches , Namenbuch , P