از او ديدهام و مردانگيش را پسنديدهام . تو هم پدرود باش و مرا يارى كن و بيژن را از درد من آزاد بدار . نمىدانم كه آيا ما را جز اين ، ديدارى باشد يا نه ؟ چه كسى اين را مىداند بجز پروردگار گيهان آفرين ؟ آنگاه كه رخسار خويش را از بهر پرستش پروردگار مىشويى « 1 » ، خداوند گيهان آفرين را به يارى من بخوان . كه اويست برتر ز هر برترى * همان بندهء اوست هر مهترى نه بىرأى او گردد اين روز گرد * نه بىامر او باشد اين خواب و خورد زمين و زمان و آسمان آفريد * توانايى و ناتوان آفريد به دويست امّيد ، به دويست باك * خداوند آب ، آتش و باد و خاك پس مگر كه او مرا به نزديك آن شاه نامور ، راهنما و ياور باشد . پدر ، پير و آن جوان ، دلير بود و چونان شير ، دهان را به جنگ باز كرده بود . گيو نمىدانست كه او را بار ديگر مىبيند . پس ، از رفتن ، دلش زير و زبر شد . از اسپ فرود آمد و دست گودرز سرافراز و شير را ببوسيد . پدر ، او را تنگ در برگرفت و روى و سرش را بسيار ببوسيد . آنگاه گودرز پير به درگاه يزدان بناليد كه : اى دادگر ، دست مرا بگير . اينك هوش و جان و روان و اين چنين پسر جوان و نامبردار خويش را به تو سپردم . باشد كه كشور ، از اين تنگى رها شود . پس اى پادشاه ، تو او را به من بازگردان . بسا رنجها كز جهان ديدهاند * ز بهر بزرگى پسنديدهاند سرنجام ، بستر جز از خاك نيست * ازو بهره ، زهرست و ترياك نيست چو دانى كه ايدر نمانى دراز * به تارك چرا بر نهى تاج آز همان آز را زير خاك آورى * سرش را سر اندر مغاك آورى ترا زين جهان شادمانى بسست * كجا رنج تو بهر ديگر كسست تو رنجى و ديگر كس آسان خورد * سوى خاك و تابوت تو ننگرد
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 608
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٠٨
هامش
( 1 ) - اشاره به نوعى از دستنماز يا وضو است .