تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥

ايشان به سوى ايران ، به كين دليران و شيران تاخت . آرى ديگر هنگام آسودن نبود . پس در هر سو بتاخت و زمينهاى آباد و درختان را در ايران بسوخت چنان كه كار بر ايرانيان سخت گشت . هفت سال باران نباريد و بخت ، دگرگونه شد و كار برگشت . گيتى پر از رنج و سختى گشت . و روزگارى دراز بر اين بگذشت . رستم پهلوان پيل تن نيز در آن هنگام در زابل بود و افراسياب ترك شمشيرزن ، گيتى را بگرفته بود . ديدن گودرز ، كى خسرو را به خواب شبى گودرز در خواب ديد كه ابرى پُر آب از ايران برآمد و بر آن ابر ، سروش « 1 » خجسته كه در پرواز بود به گودرز گفت : گوش بگشاى ، اگر مىخواهى كه از تنگى و از اين ترك نامور كه همچون اژدهاى نرّ مىباشد ، رهايى يا بى ، بدان كه در توران زمين ، شهريارى نو است كه نامش شاه كى خسروست . او شهريارى از پشت سياوش و هنرمند و سرافراز است . از سوى پدر ، نژادش به كِي كواذ و از سوى مادر به تور مىرسد . چون پاى فرّخ او به ايران رسد ، هر آنچه از روزگار خواهد ، بيابد . آنگاه كمر به كين پدر ببندد و كشور توران را زير و زبر سازد . آب را در درياى قلزم « 2 » به جوش آوَرَد و هرگز از كين افراسياب ، سر مخارد . شب و روز جوشن بر تن و سوار بر اسپ ، از براى آن كين بجنگد . ليك آگاه باش كه هيچيك از پهلوانان و گردنكشان ايران بجز گيو ، نشانى ازو نيابد . آرى فرمان سپهر گردان ، چنين است و روزگار دادگر به دو مِهر بسيار دارد . چون گودرز از خواب بيدار شد ، ستايش‌كنان در پيش پروردگار دادار ، ريش سپيد خويش بر خاك ماليد و ديگر به آن شاه گيتى اميدوار گشت . چون خورشيد از دل آن

هامش
( 1 ) - سروش همان فرشتهء حامل وحى است .
( 2 ) - درياى قلزم همان درياى سرخ يا بحر احمر است .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 605 | حكيم أبو القاسم الفردوسي