تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦

سياهىِ چون پر زاغ پديدار شد و همچون چراغى زرّين برآمد ، گودرز سپهبد بر تخت پيلسته بنشست و كاخ را با زيرگاه‌هايى از چوب ساگ « 1 » بيآراست . آنگاه با دلى پر انديشه ، گيو را پيش خواند و چندى با او از آن خواب سخن راند و به دو گفت : پِى و روزگار و اختر گيتى افروزت فرّخ بادا . آنگاه كه تو از مادر پاك ْ كيش خود زادى ، سراسر زمين پر از آفرين گشت . ديشب به فرمان يزدان ، سروش خجسته ، بر من پديدار شد . او بر ابرى پر از باد و نم بنشسته بود كه گيتى را يك سره از اندوه مىشست . مرا ديد و گفت : اين همه اندوه ، از براى چيست ؟ چرا گيتى پر از كين و اين چنين خشك باشد ؟ اينها همه از براى آن است كه اين شاه ، بدون فرّ و برز است و راه شاهان ديگر نگاه نمىدارد . ليك چون كى خسرو از توران زمين بيآيد ، رزم و كين را به سوى دشمنان بيافكند . ولى هيچيك از پهلوانان بجز گيو نامور ، پسر گودرز را نبيند . [ اينك اى گيو ] روزگار ، سرنوشت تو را اين چنين گردانده است كه اين اندوه و رنج و بند ، از تو گشايش يابد . تو پيوسته در جنگ ، در ميان رده‌هاى سپاه ، جوياى نام بودى . اكنون نام جاويد به چنگت افتاد ، زيرا تا آن هنگام كه مردم و سخن در گيتى باشد ، چنين نامى هرگز كهن نگردد . اگر چه در اين راه ، رنجى باشد ليك با آن رنج ، نام و گنج يا بى و نامور شوى . پس اگر جاودانه نمانى ، براى تو نام ، بهتر از اين سراى سپنجى باشد . تو با اين كار ، براى گيتى ، شهريارى بيآورى و درخت راستكارى را به بار نشانى . گيو كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى پدر ، من بنده‌ام و تا زنده‌ام به اين فرمان بكوشم . آنچه گفتى خريدارم . اى راهنماى ، باشد كه اين كار ، به نام فرخندهء تو به انجام رسد . آنگاه گيو كه از آن خواب پدر در شگفت شده بود ، به ايوان رفت و آهنگ رفتن كرد . پس به بانوگشسپ « 2 » - كه دختر رستم و مهين ْبانوى گيو بود - آگهى رسيد

هامش
( 1 ) - ساگ همان ساج است .
( 2 ) - بانوگشسپ )( Banugasasp ) Bngoasp، ملقب به سوار بوده است . 62 .Justi , Iranisches , Namenbuch , p