تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 607

مساهمون:

ص٦٠٧

كه گيو آهنگ رفتن كرده است و اسپ مىآرايد . بانوگشسپ به نزد گيو خراميد و او را گفت : اى مهتر نامجوى ، شنيدم كه مىخواهى به توران به روى و از دور و نزديك ، خسرو را بجويى . پس اى پهلوان ، اگر اينك مرا دستور مىدهى با روانى روشن به نزد رستم روم زيرا كه آرزوى ديدن چهرهء او را دارم و از نديدنش جانم پر از اندوه گشته است . تو نيز اى گيهان ْ پهلوان پدرود باش و همه ساله پشت پهلوانان باشى . پس بانوگشسپ به فرمان گيو به سوى سيستان روى نهاد . رفتن گيو به توران به جستن كى خسرو چون خورشيد درخشان پديد آمد و زمين بسان گل شنبليد « 1 » گشت ، گيو دلير ، كمربسته و سوار بر اسپى بادپاى بيآمد . گودرز به دو گفت : آيا در اين راه ، چه كسى را مىخواهى همراه خود ببرى ؟ گيو گفت : اى گيهان ْ پهلوان و اى دلير و سرافراز و اى روشن روان ، تنها كمندى و اسپى مرا يار باشند و بس و شايسته نيست كسى را با خود بدان سرزمين بكِشانم . اگر كسى را با خود ببرم ، شايد كه مرا بشناسند و به جنگم آيند . پس با جامهء هندوان بر تن و كمندى در فتراك و اسپى راهوار و شمشيرى جوهردار ، چندى بدان كوه و دشتها روم تا مگر راهنمايى در پيشم آيد . و در اين راه ، نبايد كه از شهرها بگذرم زيرا اگر مرا بازشناسند ، كيفر آن را ببينم . پس باشد كه به بخت پيروز تو اى گيهان ْ پهلوان ، با شادى و روشن روانى بازآيم . تو نيز بيژن « 2 » خردسال را در كنار خود نگاهدار و او را بپروران و از گزند روزگار ، پناهش باش و آيين رزم بيآموزش ، زيرا كه او هم شايستهء رزم است و هم بزم . اين را با اين كودكيش

هامش
( 1 ) - شنبليد يا شنبليت همان شنبليله است كه گل آن زرد رنگ مىباشد . برهان قاطع ، ماده شنبليد و شنبليله و حواشى معين .
( 2 ) - بيژن ،Ban، ويژنWan، ( بيجن ) . 367 .Justi , Iranisches , Namenbuch , pبرهان قاطع ، ماده بيژن .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 607 | حكيم أبو القاسم الفردوسي