همهء سرزمين آباد افراسياب را سوختيم ، بايسته است تا به پيش آن شاه پير رويم و اگر آهنگ رزم كرد ، يارش باشيم . زيرا كه شش سال است كه يك روز خوش نيز بر ما نگذشته است ، ولى در ايران براى ما تخت و تاج و نگين و كلاه و كنيز باشد . ما به خيرهسرى ، از براى دستيابى به خواسته ، تن خود آراستيم ، ليك روانمان كاستى يافت . چو دل برنهى بر سراى كهن * كند ناز بر تو بپوشد سخن تو منگر سوى او كه او دشمنست * گرت دل نه با راى آهرمنست بپوش و بپاش و بنوش و بخور * ترا بهره اينست ازين رهگذر تهمتن نيز بر آن سخنى كه موبد فرخنده گفت ، همداستان گشت كه : چنين گفت خرّم دلى رهنماى * كه خوشى گزين زين سپنجى سراى نگه كن كه در خاك جفت تو كيست * برين خواسته چند خواهى گريست باز رفتن رستم به ايران زمين تهمتن چون سخنان موبد را بشنيد ، شرمگين شد و سخت آهنگ رفتن كرد . پس گلههاى بسيار از اسپانى كه بر دشتهاى توران رها بودند ، با ده هزار ريدك و كنيز شايستهء شاه و نافهء مشك و موى سمور و سنجاب و آس « 1 » و كيمال « 2 » و تذرو « 3 » و
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 603
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٠٣
هامش
( 1 ) - آس به پارسى همان جانور قاقم را گويند .
( 2 ) كيمال جانورى است كه از پوستش پوستين سازند . و آن پوستين ، كبودرنگ مىباشد و بيشتر از جانب شروان آورند . برهان قاطع ، ماده كيمال .
( 3 ) در نسخهء ژول مُل آمده است :
همان نافهء مشك و موى سمور * ز سنجاب و قاقم و كيمال بور
ليك در ساير نسخ معتبره به صورت زير آمده :
همان نافهء مشك و موى سمور * ز سنجاب و قاقم و كيمال و بور
و صورت اخير صحيح است . كلمهء بور نيز اگر چه غالباً به معناى اسب سرخرنگ مىباشد ، ليك در اينجا چون پيشتر ، واژهء اسبان را ذكر كرده ، بور به معناى تذرو مىباشد كه يكى از معانى ديگر آن است .