تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢

ويران كردن رستم ، توران زمين را زواره با آن سخنانش ، رستم شيردل را از جاى برانگيخت و رستم نيز همان كرد كه زواره انديشيد . پس آن چنان دست به كشتن و تاراج بگشود كه از توران زمين تا سقلاب « 1 » و روم ، يك زمين آباد نيز نمانْد . همه را از برنا و پير سر بريدند و زنان و كودكان را برده كردند . و اينها در بيش از هزار پرسنگ از آن سرزمين بشد و سراسر كشور را به نابودى افكندند . همهء آنها كه مهتران نژاده‌اى بودند ، با سرى پر خاك به پيش او رفتند و گفتند : ما از افراسياب بيزار گشته‌ايم و ديگر ديدار او را در خواب هم نخواهيم . بدان كه در آن خونى كه او به بىگناهى بر زمين ريخت ، انديشه و چارهء هيچ كس ديگرى راه نداشت . اكنون اگر ما ، چه انجمن و چه پراكنده ، همگى به پيش تو بنده‌ايم . پس تو نيز كه اينك بر ما چيره شده‌اى ، خون ما را به بىگناهى مريز و با گردون گردنده ، جنگ مساز . و آگاه باش كه هيچ كس نمىداند كه آيا آن سپهبد « 2 » كجاست ؟ آيا تندرست است يا در دَم اژدها است ؟ چون رستم پيل تن بيدار دل ، گفتار آن انجمن را بشنيد ، از آنجا برفت و به سوى مرز قفجار باشى براند و بزرگان را از سراسر كشور فراخواند . پس چون خردمندان و بزرگان و كارآزمودگان به پيش او انجمن شدند ، به رستم گفتند : كاووسِ بىفرّ و بىدست و پاى ، اكنون بدون هيچ راهنمايى بر تخت نشسته است . اگر در اين هنگام ، افراسياب از راهى به ايران سپاه آورَد و بر آن كاووس پير دست يابد ، ديگر همهء كام و آرام ما يك سره ، پست خواهد شد . اكنون كه به كينه‌خواهى پرداختيم و

هامش
( 1 ) - سقلاب ( صقلاب ) كه اختصاصاً به مجموعه اقوام اسلاوslaveاطلاق مىشود ، به محل زندگى آنان واقع در ناحيهء بلغار و قسطنطنيه اشاره دارد . اين كلمه از كلمهء يونانى اسكلابنوى و اسكلابوىbenoi - sklabenoi- نشأت گرفته است . حدود العالم ، ص 93 ، تعليقات مينورسكى برهان قاطع ، ماده سقلاب ، حواشى معين .
( 2 ) - مراد كى خسرو است .