تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 598

مساهمون:

ص٥٩٨

رسيد . چون خسرو را با آن فرّ و اورنگ بديد ، فراوان بستود و او را نماز برد و زمانى دراز در پيشش ببود و آنچه گفتنى بود ، با او بگفت . چون خسرو همهء آن سخنان را بشنيد ، آن را ياوه يافت . پس به نزد مادر دويد و او را از آن كار آگاه كرد و به دو گفت : افراسياب ، پيكى به پيش من فرستاده و مرا به كنار دريا فراخوانده است . اكنون چه سازيم و چگونه اين كار را درمان كنيم ؟ مگر كه با دانش ، چارهء جان خويش سازيم . پس بسيار سخن گفتند و انديشيدند ، ليك هيچ چاره‌اى براى آن كار نشناختند و تنها راه را آن دانستند كه بدانجا روند . پس با ناكام و به آرامى بدانجا روى نهادند . سراسر راه را اندوهگين و گريان ، زبان به نفرين افراسياب گشوده بودند . اين چنين رفتند تا به نزديك پيران رسيدند . چون پيران ويسه ، خسرو را بديد ، از تخت فرود آمد و او را پذيره شد و از رنج آن راه دراز بپرسيد . آنگاه او را بسيار ستود و بنواخت و در نزديك خود برايش جايگاهى بساخت و بىدرنگ هر آنچه مىبايست از خوردنى و پوشيدنى و گستردنى و تاژ « 1 » و خرگاه و اسپ براى او فراهم آورد . چون هر آنچه مىبايست ساخته شد ، پيران به پيش افراسياب آمد و او را گفت : اى شاه با دانش و فرّ و جاه ، من آن كودك خردسال فرهمند را بياوردم ، اكنون چه فرمان مىدهى ؟ شاه توران زمين به پيران گفت : او را بايد به آن سوى درياى چين بفرستى تا سركشان ايران ، هيچ نشانى از او نيابند . پس پيران نيز او را چون دود ، به آن سو كه افراسياب شاه بفرموده بود ، فرستاد . پادشاهى رستم در توران زمين هفت سال بود از ديگر سو ، تهمتن به توران زمين آمد و تا پيش درياى چين برفت . پس همهء بزرگان و پهلوانان توران به پيش رستم پهلوان برفتند . رستم بر تخت توران زمين

هامش
( 1 ) - تاژ به پارسى به معناى خيمه است .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 598 | حكيم أبو القاسم الفردوسي