برخاست . چون رستم به پشت سر خويش بنگريست ، افراسياب از زير دست رستم ، بر اسپى گام زن برنشست . خروش بزرگان و آواى گرزهاى گِران ، تا به ابر خاست . رستم شيراوژن ِ تاج بخش ، رَخش را به دنبال هومان برانگيخت و چندى به شتاب در پى او بتاخت ليك از آنجا كه زندگى هومان هنوز به پايان نرسيده بود ، رستم او را نيافت . دليران سپاه توران به پيش رستم آمدند تا رستم گزندى به هومان نرساند . سرانجام نيز با سد نيرنگ ، هومان را از چنگ آن اژدهاى تيز جنگ رهانيدند . چون هومان از جنگ با رستم برست ، رستم پرخاش جوى نيز بازگشت . پس توسِ پر مايه از رستم پرسيد : آيا پيل ، از آن تاختن گورخر ، چگونه كوس يافت « 1 » ؟ رستم گفت : آنگاه كه از بازوى دليران ، گرز گران ببارد ، ديگر دل سنگ و سندان نيز برجاى نمانَد . ليك نخست بايد بر و يال كوبنده باشد . گرزى كه هومان ، كوبندهء آن باشد ، تو آن گرز را آهن مخوان ، زيرا كه آن موم باشد . بارى چون رستم ، روى از جنگ بپيچيد و افراسياب پرخاش جوى نيز بگريخت ، همهء سپاهيان فريادى كشيدند و سرنيزهها را به ابر برافراشتند . همه سپاه توران كشته و زخمى گشت . گويى لاله بر لركيماس « 2 » روييد . اسپان ، سُم خويش را برخون مىگذارند و پاى پيلان ، از خون ، چون لآل « 3 » گشته بود . تركان كه آن زور بازوى رستم را بديدند ، همچون باد گريختند . تهمتن همچون اژدهاى دَمان ، سه پرسنگ از پسِ آن بدگمانان بتاخت . ليك چون سرانجام ، آسمان ، آنگونه با دشمنان ايران ، بدساز شد ، رستم پيل تن بازگشت . همهء دشت پر از آهن و سيم و زر و پيكان و ستام و جنگ افزار و كمر بود . سپاه ايران كه همهء آن خواستهها را به چنگ آورد ، به لشگرگاه خويش بازگشت .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 596
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٩٦
هامش
( 1 ) - كوس آن است كه دو تن ، دوش بر دوش يا پهلو بر پهلو زنند . برهان قاطع ، ماده كوس .
( 2 ) - لركيماس به پارسى به معناى زعفران باشد .
( 3 ) - لآل همان لعل است .