تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 595

مساهمون:

ص٥٩٥

از دل سپاه توران با داغى بر دل ، به كينه‌خواهى سوى توس شتافت و بسيارى از سران ايران را بكشت . توس كه چنين ديد ، اندوهگين گشت و به جنگ با او پشت كرد و به چاره‌جويى ، پيش رستم آمد و او را گفت : امروز ديگر رنگ و بوى اين كار ، برفت . سوى راست سپاه ، همچون درياى خون گشت و درفش سواران ايران ، نگون شد . رستم پيل تن كه چنين شنيد ، از دل سپاه بيرون شد و در پسِ او فرامرز و سپاهيان بودند . در پيش روى ايشان سپرداران بسيارى از تورانيان بودند كه دلشان از رستم ، بدانديش بود . همهء ايشان از خويشان و نزديكان افراسياب بودند و همگى دلى پر از كينه و سرى پر شتاب داشتند . تهمتن بسيارى از ايشان را بكشت و فرامرز و توس نيز در پسِ او بودند . چون چشم افراسياب به آن درفش بنفش و نيز به آن درفش كاويانى افتاد ، بدانست كه او همان رستم پيل تن سرافراز و از نژاد نريمان است . پس چون پلنگ جنگى برآشفت و ران بيفشرد و به جنگ او شتافت . چون رستم درفش سياه توران را بديد ، مانندهء شير ژيان بردميد و رَخش را به سوى او تازانيد و چنان با افراسياب سركش برآويخت كه از پيكانش ، خون ، همچون جوى آب روان شد . آنگاه تير خدنگى را كه پيكان آن برگ بيد « 1 » بود ، بر تارك كلاهخود افراسياب بزد . افراسياب - آن سالار سپاه توران - نيز نيزه‌اى بر رستم كينه‌خواه بزد . سرنيزهء افراسياب به چرم كمربند رستم خورد ، ليك بر آن ببر بيان « 3 » كه رستم در بر داشت ، كارگر نيافتاد . تهمتن با كينه روى به دو آورد و چنان نيزه‌اى به بر اسپ افراسياب بزد كه آن اسپ تگاور ، از درد ، با سر به زمين آمد و افراسياب - آن شاه پرخاشخر - نيز بيافتاد . رستم كمرگاه افراسياب را جست تا كارش را به پايان رساند . در همان هنگام هومان از دور بديد پس گرز گِران را بالا برد و بر سرِ شانهء رستم پيل تن كوبيد . از سپاهيان خروشى

هامش
( 1 ) - پيكان برگ بيد يا پيكان بيد برگ نوعى از پيكان بوده است كه آن را به شكل برگ بيد مىساخته‌اند . برهان قاطع ، ماده برگ بيد و بيد برگ .
( 3 ) - ر . ك . زير نويس 1 ، ص 319 .