تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧

فرستادن افراسياب ، خسرو را به ختن چون خورشيد ، سر از كوهسار برآورد و بر پشت قار « 1 » ، ياكند « 2 » بگسترانيد ، خروش و نالهء كارناى برخاست و تهمتن ، سپاه را از جاى برانگيخت . پس همگى سپاه ايران با رخسارى كه به ياد خون سياوش ، پر از اشك بود ، به سوى افراسياب روى نهادند . چون افراسياب بشنيد كه سپاهى از ايران بيآمد و تهمتن كينه‌خواه ، پيش رو آن است ، زمين فراخ برايش تنگ شد و سپاه توران را به پيش درياى چين بيآورد . با دلى زار و رخسارى كه از گريه ، ناپديد گشته بود ، چنان رفت كه كسى از ايرانيان ، او را نديد . آن هنگام كه افراسياب مىخواست از دريا بگذرد ، به پيران گفت : اينك با من در بارهء كار اين كودك شوم تن « 3 » ، سگالشى خردمندانه كن . اگر رستم ، او را به چنگ آورد و به ايران بَرَد ، از اين ديوزاده ، شاهى نو مىسازند او را با تاج نو بر تخت مىنشانند . پس تو اى پيران ، او را به اين سوى آب آور و در دريا بيافكن و از آنچه كه تو را گفتم سر متاب . پيران كه چنين شنيد ، به افراسياب گفت : نبايد كه در كشتن او شتاب كنى . من اينك براى او چاره‌اى مىسازم تا شاه نيز از اين بندهء نيكخواه ، بپسندد . او را با خويش بيآورم و به ختن ببرم و در آنجا بنشانم . نبايد كه از براى يك بدكنشىِ آنى ، شاه را تا جاودان ، سرزنش رسد . پس افراسياب شاه گفت : اى خداوند انديشه ، همانا كه تو مرا به سوى نيكى راهنمايى . پس زود آنچه كه گفتى به انجام رسان و در اين كار ، هيچ درنگ مكن . آنگاه پيران ، مرد خردمند و آزاده‌اى را بفرستاد تا كى خسرو را بيآورَد . فرستاده همچنانكه پيران سپهبد به دو فرموده بود ، به مانند دود بتاخت و از راهى ميان بُر به نزد خسرو

هامش
( 1 ) - قار واژه‌اى است كه غالباً براى تشبيه سياهى به كار مىرود .
( 2 ) ياكند همان ياقوت است .
( 3 ) - مراد كى خسرو است .