تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤

مىسوزد . دريغ از اين بر پهلوانيت . رستم ، اين بگفت و اسپ را از جا برانگيخت و چون آسمان بلند ، به كين برآمد . نيزه‌اى بر كمرگاه پيلسم بزد و او را چون گوى ، از زمين برگرفت و همچنان تا دل سپاه توران بتاخت و او را به خوارى در آنجا بيانداخت و گفت : اين را كه از زخم گرز ، كبود گشته است با ديباى زرد بپوشانيد . آنگاه رستم از آن رزمگاه بازگشت و به دل سپاه خود تاخت . پيران اشك از ديدگان بباريد . ديگر از پزشك ، كارى ساخته نبود . پيلسم كشته شده بود . سپاهيان توران ، دل شكسته شدند و آن رزمگاه ، تيره گشت . از هر دو سو ، خروش سپاهيان و پهلوانان پرخاش جوى برخاست . خروش كوس از پشت پيل از هر سو تا به چند كُروه « 1 » برفت . زمين در زير سُم ستوران به ستوه آمد . كوه ، همچون دريا گشت و دشت ، همچون كوه . از بسيارىِ ناله و فرياد كارناى ، آسمان از جا كَنده شد . چه بزرگانى كه سرهايشان نگون گشت . سنگ و خاك ، از خون ، همچون مرجان گشته بود . گويى از آسمان ، خون مىباريد . پدر بر پسر ، هيچ مِهرى نمىآورْد . چنان بادى از آن رزمگاه برخاست كه آسمان را از گَرد سياه بپوشانيد . دو سپاه ، چنان در دشت بهم تاختند كه يكى را از ديگرى باز نشناختند . گيتى چون شب تيره ، تاريك شد و روز ، همچون شب گشت . گريختن افراسياب از رستم افراسياب كه چنين ديد . به سپاهيان گفت : همانا كه ديگر بخت بيدار ما به خواب رفت . اينك اگر يك تن از شمايان در جنگ ، سستى كنيد ، ديگر براى من جاى درنگ نخواهد ماند . پس يك امروز را همچون پلنگ ، از هر سو بر ايشان نخيز « 2 » سازيد و بتازيد و جنگ كنيد و با نيزه‌هايتان خورشيد را بر زمين آوريد . آنگاه افراسياب ، خود ،

هامش
( 1 ) - كُروه به پارسى به معناى ميل است كه ثلث فرسنگ باشد .
( 2 ) - نخيز به پارسى به معناى كمين باشد .