اى شاه پر خِرَدِ نامبردار ، اگر جوشن و كلاهخود و تيغ و اسپ را از من دريغ نمىكنى ، امروز به جنگ رستم شوم و همهء نام او را به زير ننگ آورم و سر رستم و رخش او را با گرز و تيغش به پيش تو بيآورم . جان افراسياب از آن گفتار او تازه شد و او را گفت : اى شير نامبردار ، همانا كه پيل نيز تو را به زير نيآورد . بدان كه اگر رستم پيل تن را به چنگ آورى ، ديگر زمانه از جنگ برآسايد . در توران ، كسى چون تو به جاه و تخت و كلاه و تيغ و مُهر نباشد . تو با اين كارَت ، سر مرا به آسمان برآورى . من نيز تاج شاهى و دخترم را به تو خواهم سپرد و دو بخش از ايران و توران با گوهر و گنجها از آن تو خواهد بود . چون پيران ، آن سخنان را بشنيد ، سخت اندوهگين گشت . پس به پيش افراسياب شاه بيآمد و به دو گفت : اين مرد برنا و تيز « 1 » ، با اين كارش ، تنها بر تن خويش ستيز خواهد آورد . بدان كه اگر او با تهمتن بجنگد ، سرِ خود را بر خاك خواهد آورد و بر تو نيز اى شاه ، ننگ خواهد آمد و سپاهيان هم دل شكسته خواهند شد . خود دانى كه برادرت از تو كهتر است پس تو كه بر او مهترى ، بايد مهرى فزونتر از اين به دو داشته باشى . پيلسم به پيران گفت : من از اين رستم پهلوان ، دلم را نژند ندارم . بدان كه اگر من به جنگ نهنگ جنگى نيز بشتابم ، به بخت تو ، هرگز بر افراسياب شاه ، ننگ نيآورم . خودت ديدى كه در پيش تو با چهار پهلوان نامور چگونه جنگيدم . اكنون كه از آن روز ، زورم افزونتر گشته است پس روا نباشد كه دلم شكسته گردد . اين كار به دست من به انجام رسد و تو [ اى پيران ] پيرامون اختر بد مگرد . افراسياب شاه كه اين سخنان را از پيلسم بشنيد ، يك اسپ شايستهء كارزار با تيغ و گرزِ گِران و جوشن و برگستوان و كلاهخود به او داد . پس پيلسم نيز آهنگ جنگ كرد و چون شيرى با دُمى پُر باد به سوى رزم شتافت
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 592
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٩٢
هامش
( 1 ) - اشاره به پيلسم دارد .