تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 591

مساهمون:

ص٥٩١

جوش آمد و خروش پهلوانان تا به ابر رفت . چون گَرد آن سپاهيان از دشت برخاست ، كسى از ديده‌بانان به پيش رستم آمد و گفت : افراسياب سپهدار با سپاهى دَمان كه همگى آهنگ كينه و جنگ كرده و چنگها را به خون ، تيز كرده‌اند ، همچون كشتى بر آب ، بدينجا آمد . رستم پهلوان پيل تن چون از آمدن سپهدار توران آگه شد ، با درفش كاويانى و سپاهيانش بدانسو شتافت . از دو سو ، خروش سپاهيان برآمد و گيتى پر از جنگ جويان گشت . از تيغ آن دليران ، آسمان بنفش شد . گويى خورشيد و ماه رنگين گشته و ستاره در كام « 1 » نهنگ رفته بود . افراسياب - سپهدار توران - جنگ را برآراست و سپاهيانش گوپال و ژوپين به چنگ گرفتند . بارمان در سوى راست سپاه توران و كهرم « 2 » تيغ زن در چپ آن و خود افراسياب در دل سپاه جاى گرفت . از سوى ديگر نيز رستم سپاه را بركشيد . زمين به زير گَرد آن پهلوانان ايران ناپديد گشت . خود رستم در دل سپاه جاى گرفت و زواره در پس و فرامرز در پيش آن . گودرز پسر گشواد و هجير و ديگر بزرگان در چپ و گيو و توس با سواران و پيل و كوس در راست سپاه ايستادند . تهمتن دل و سينه‌اش را از كينه بيآكند و رو به جنگ نهاد . زمين به زير سُم اسپان ، همچون مشك ، سياه گشت و آسمان نيز از بسيارىِ نيزه‌ها چون پشت پلنگ شد . گويى زمين ، كوهى از آهن گشته بود و سرِ آن كوه ، پر از كلاهخود و جوشن بود . پيكانها و درخشش تيغهاى بنفش تا به ابر برآمد . كشته شدن پيلسم به دست رستم پيلسم با دلى پر از كين و چهره‌اى دژم به دل سپاه توران آمد و به افراسياب گفت :

هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مُل بجاى كام ، گام آمده است كه صحيح نمىباشد .
( 2 ) - كُهْرَمKuhramبرادر افراسياب بوده است . گويا شكل صحيح اين نام گُهرم ، مخفف پهلوىGauhormizdمىباشد كه معرب آن نيز جوهرمز است . اين نام مركب از : گو ( پهلوان ) هرمزد ( سرور دانا كه نام خداست ) ، جمعاً به معنى هرمزديل است . 166 .Justi , Iranisches , Namenbuch , Pبرهان قاطع ، ماده كهرم ، حواشى معين .