دشنه بريدند . چندى خروشيد و ديگر بمرد . جهانا چه خواهى ز پروردگان * چه پروردگان داغ دل بردگان آن سر را كه از تن جدا كرد ، بردار كرد و دو پايش را نيز نگونسار بر دار آويخت . آنگاه بر آن تن او از كينه خاك ريخت و با دشنه ، آن را چاك چاك كرد « 1 » . لشگر كشيدن افراسياب به كين پسر چون سپاه توران با تنى پر خون و سرى پر از گَرد از دشت نبرد بيآمد ، افراسياب را بگفتند كه : آن سرخهء نامور ، كشته و كار ، برگشته شد . پهلوانى دلير ، سر سرخه را ببرّيد و همهء سپاهيان از جنگ سير شدند . بدان كه همهء ايران زمين از خون سياوش ، جگر خستهاند و كمر به [ كين ] او بستهاند . افراسياب از شنيدن آن سخنان ، تاج از سر بيافكند و موى از سر بِكَند و اشك از ديدگان بباريد . خروشان ، خاك بر سر ريخت و جامهء خسروانى را بر تن دريد . پيوسته مىگفت : اى پهلوان راد و دلير ، اى شاه و اى سرِ نامداران ، دريغ آن رخ ارغوانىِ چون ماه ، دريغ آن سر و برز و بالاى شاهيت . از اين پس آرامشگاه پدرت تنها بر روى زين اسپ در آوردگاه باشد . آنگاه افراسياب ، سپاهيان را گفت : ديگر از اين پس سرِ ما از خورد و خواب برآمد . خفتان و جوشن بر تن كنيم و به كينهخواهى شتابيم . جنگ را با دل پُر كين كنيم و تن دشمنان را جاى ژوپين خويش سازيم . چون آواى كوس از دو سو برخيزد ، ديگر مرد پرخاش جوى ، درنگ ندارد . پس چون خروش نفير و سورناى « 2 » و كوس برخاست ، زمين به زير سُم اسپان به
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 590
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٩٠
هامش
( 1 ) - مجمل التواريخ و القصص ، ص 46 برهان قاطع ، ماده سرخه .
( 2 ) - حكيم فردوسى در اينجا واژهء سرغين را به كار برده است كه به معناى سورناى يا همان سرنا است . ليك دانسته نيست كه كاربرد اين واژه در اينجا به چه دليلى بوده است . چون سورناى در مراسم جشن و سرور نواخته مىشده و آنچه كه در مواقع جنگ مىنواختهاند ، كارناى يا همان كرنا بوده است .