از دو سو سپاهيان رده بركشيدند و كلاهى از آهن بر سر نهادند . از هر سو خروش برآمد و زمين به زير سُم اسپان به جوش آمد . چون آواز كوس و كارناى برآمد ، دل فرامرز از جاى بجنبيد . پس با كمرى بر ميان بسته و كمانى به بازو افكنده ، چونان پيل ژيان به ميدان درآمد و در يك تاختن ، هزار تن از پهلوانان را بر زمين افكند . آنگاه نيزه به دست به سوى ورازاد شتافت . چون فرامرز ، درفش سپهدار تركان را بديد ، به مانند شير ، از ميان سپاه بردميد . اسپ سياهش را از جاى برانگيخت و نيزه را در چنگ بفشرد و چنان نيزهاى بر كمربند ورازاد بزد كه بند خفتان او بگسست . آنگاه او را چنان از آن زين خالدار برگرفت كه گويى پشهاى را در دست دارد . پس او را بر خاك افكند و خود نيز از اسپ به زير آمد و درود بسيار بر سياوش بگفت . آنگاه سر آن نامور را از تنش جدا ساخت و پيراهنش را به خون بيآلود و گفت : اين نخستين كينى بود كه گرفته شد . اين چنين تخم اين كينهخواهى پراكنده شد و از آن پرخاش روييد . پس از آن ، فرامرز بر آن بوم و بر ، آتش افكند و دود تا به آسمان برخاست .
آنگاه نامهاى به سوى پدر بنوشت و او را از كار ورازاد پرخاشخر آگاه ساخت . و گفت : همانا كه ديگر در كين و جنگ را گشودم و او را از آن زين خالدارش برگرفتم و سرش را به كين سياوش بريدم و از كشورش آتش برانگيختم .
لشگر كشيدن سرخه به جنگ رستم
از ديگر سو ، پيكى به سوى افراسياب - سالار سپاه توران - رفت و او را آگهى داد كه : بزرگان ايران انجمن گشتند و رستم پيل تن به كين خواهى بيآمد . ورازاد را به خوارى سر بريدند و مرز توران را به نابودى افكندند . سپاه را يك سره برهم زدند و به آن بوم و بر آتش افكندند .
چون افراسياب ، آن سخنان بشنيد ، به ياد آن گفتههاى كهن كه از لب خردمندان و اخترشناسان و موبدان بشنيده بود ، افتاد و اندوهگين گشت . پس همهء بزرگان را از
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 586
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٨٦