تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤

گيتى زنده‌ام ، دل خويش را به درد سياوش بيآكنده‌ام . بر آن بيابان خشكى كه آن گُروى ناكار ديده ، خون سياوش را بر زمين ريخت ، چشم و روى خود را خواهم ماليد ، باشد كه درد سياوش از دلم كم شود . و در اين راه مگر كه همچون سياوش ، دو دستم را با خم كمند ببندند و پالهنگ بر گردن ، چون گوسپندى به خوارى بر خاك افكنند و گرنه با اين گرز و شمشير تيزم رستاخيزى در گيتى به پا سازم . از اين پس ديگر چشمانم تنها گَرد رزم را بينند و جام بزم بر من گناه باشد . هر كه از مرزبانان يا پهلوانان در آنجا بودند ، چون آنگونه گفتار رستم را شنيدند ، همگى چنان خروشيدند كه گويى ميدان به جوش آمد . از ايران ، چنان بانگى برخاست كه گويى زمين ، كنام شير گشته بود . بر پشت پيلان ، مهره در جام زدند « 1 » و سپاهيان ، تيغ كين از نيام بركشيدند . از هر سو خروش گاودَم و ناى رويين و نفير برآمد . گيتى پر از كين افراسياب شد . گويى آب دريا به جوش آمد . بر روى زمين جاى راه سپردن نبود و آسمان نيز در پس نيزه‌ها مانْد . همهء پهلوانان ايران كمر به جنگ بستدند و درفش كاويانى را در پيش نهادند « 2 » . پس رستم زابلى ، سد هزار « 3 » تن از پهلوانان شمشيرزن كابلى و ايرانى و نيز از بيشهء نارون « 4 » برگزيد .

هامش
( 1 ) - گويند در زمان كيانيان رسم چنان بود كه جامى از هفت جوش بر پهلوى فيلى مىبسته‌اند و چون پادشاه سوار مىشده ، مهره‌اى نيز از هفت جوش در ميان آن جام مىانداخته‌اند و از آن صداى عظيمى برمىآمده و مردم خبردار شده ، سوار مىشده‌اند . به اين كار ، مهره در جام افكندن يا مهره در جام زدن مىگفتند . برهان قاطع ، ماده مهره در جام افكندن و مهره در جام انداختن .
( 2 ) - برخى برآنند كه اين كى كاووس بود كه رستم را به همراه آن سپاهيان از براى گرفتن كين سياوش به سوى توران روان ساخت . ابن اثير ، الكامل ، ج 3 ، ص 78 ابن خلدون ، العبر ، ج 1 ، ص 179 .
( 3 ) چنان كه در مجلدات پيشين نيز ديده شد ، براى رعايت نسبى پارسى نويسى در متن ، اعداد صد ، سيصد ، چهارصد ، پانصد ، ششصد ، هفتصد ، هشتصد ، نهصد به صورت اصلى آنها يعنى سد ، سيسد ، چهارسد ، پانسد ، ششسد ، هفتسد ، هشتسد ، نهسد خواهد آمد .
( 4 ) - بيشهء نارون همان تميشه در طبرستان است . شهيدى مازندرانى ، راهنماى نقشهء جغرافيايى شاهنامهء فردوسى ، مادهء بيشهء نارون .