تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 585

مساهمون:

ص٥٨٥

كشتن فرامرز ، ورازاد را فرامرز - كه فرزند رستم و سالار نو بود - پيش رو سپاه بود . پس با سپاهيان رفت تا مرز توران رسيد . در راه ، ديده‌بان بدگمان تورانى ، او را بديد . شاه سپنجاب « 1 » ، ورازاد بود كه در ميان پهلوانان ، همچون مرواريد خوشاب بود . چون خروش كارناى و نفير و دراى هندى به گوشش رسيد ، كوس بزد و سپاه را از هامون به جنگ ايشان آورد . سپاهيان او سى هزار تن رزمجوى نامدار بودند . ورازاد از دل سپاه به شتاب به سوى فرامرز رو نهاد . [ چون به پيش او رسيد ] او را گفت : برگوى كه كيستى و چرا به سوى اين مرز ، رو كرده‌اى ؟ اگر به فرمان شاه يا پهلوان سپاهش به اينجا آمده‌اى ، همانا كه از افراسياب و تاج و تخت بزرگى او آگاه نيستى . اينك سزاوار باشد كه نام خويش را به من بگويى ، زيرا كه به زودى فرجام اين كار خود را خواهى ديد و شايسته نباشد كه با گمنامى ، روانت را از تن تاريكت برآورم . فرامرز گفت : اى پهلوان شوربخت ، من بار آن درخت پهلوانى هستم كه به دست او شير نيز پيچان شود و آنگاه كه خشم آوَرَد ، پيل نيز بىجان گردد . چرا بايد با تو كه بدگوهر و ديوزادى ، چون و چرا كنم ؟ بدان كه رستم پهلوان پيل تن با سپاهيان ، از پسِ ما در راهند و او به كينه‌خواهى ، در گيتى بس باشد . رستم كمر به كين سياوش ببسته و چون شير ژيان بيآمده است و يكباره چنان دود از توران برآوَرَد كه آسمان نيز ياراى آن گَرد را نداشته باشد . ورازاد گفتار فرامرز را بشنيد ، ليك همه را خام پنداشت . پس به سپاهيان بفرمود كه : همگى كمان را به زه كنيد .

هامش
( 1 ) - سپنجاب همان اسپيجاب ، اسبيجاب يا اسفيجاب در شمال چاچ و جانب راست رود سيحون به سمت خاور مىباشد . مشكور ، جغرافياى تاريخى ايران باستان ، ص 829 حدود العالم ، ص 344 . با در نظر گرفتن موقعيت جغرافيايى اسپيجاب مشخص مىشود كه اين نقطه در دل توران بوده است . افراسياب هم در آن هنگام در شهر گنگ بوده است و سپاه ايران به سركردگى رستم از براى كين سياوش تا دل توران تاخته بود .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 585 | حكيم أبو القاسم الفردوسي