تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨

هرچه بايد از گنج و درم و اسپ و ريدك و ديگر چيزها ، او را بده « 1 » . بازگشتن كى خسرو به سياوش گرد پس پيران سپهبد با شتاب ، كى خسرو را از پيش افراسياب ببرد و بر افروخته و خرامان به كاخ خويش آمد و گفت : همانا كه از كردگار داور ، درختى نو در گيتى ببار آمد . آنگاه پيران در گنجهاى كهن را باز كرد و به فراهم آوردن هر گونه ساز و برگ براى كى خسرو بپرداخت : از ديبا و دينار و مرواريدهاى درشت و گوهر و اسپ و جنگ افزار و كلاه و كمر و تخت و هميانهاى درم و گستردنى و بسيار چيزهاى ديگر ، همه را زود به پيش كى خسرو آورد و به دو داد و او را آفرين بسيار بگفت . آنگاه ايشان را به سوى آن جايگاه « 2 » كه [ سياوش ] آن خسرو نيكخواه بساخته بود ، روانه كرد . ايشان نيز شادمانانه به آن شهر كه بار ديگر همچون خارستانى گشته بود ، برفتند « 3 » . چون فرنگيس و كى خسرو به آنجا رسيدند ، از هر سو مردم بسيارى پديد آمدند و روى زمين را با ديدگان خويش ستردند و همگى زبان به آفرين گشودند كه از بيخ آن درخت فرّخِ بركنده « 4 » ، چنين شاخ سختى سر بر آورْد . پس يك سره گفتند : چشم بد از شاه گيتى دور باشد و روان سياوش پر از نور بادا . از آن پس ، آن جايگاه رو به آبادى نهاد « 5 » و خار آن سرزمين ، شمشاد و گياهش ،

هامش
( 1 ) - ثعالبى به گونه‌اى ديگر مىنويسد كه چون افراسياب ، كى خسرو را بديد ، « دوستى وى در دلش جاى گرفت و فرمود كه او و مادرش را به شهر سياوش‌آباد [ سياوشگرد ] ببرند . » تاريخ غررالسير ، ص 141 .
( 2 ) - منظور سياوشگرد است . ر . ك . ج دوم از كتاب حاضر ، ص 255 - 254 .
( 3 ) - ويرانى سياوشگرد پس از قتل سياوش از سوى افراسياب رخ داد چرا كه آن شهر توسط سياوش ساخته شده بود و افراسياب خواست تا هيچ نشانى از او برجاى نگذارد .
( 4 ) - كنايه از سياوش است .
( 5 ) - ثعالبى مىنويسد كه فرنگيس ( گسيفرى ) گنجينه‌هايى را كه از سياوش در سياوشگرد مانده بود ، با دورانديشى تمام بيرون آورد و در راه سامان دادن به كارهاى خود و فرزندش هزينه كرد . كى خسرو نيز روز به روز همچون ماه نو مىباليد و چون شير بچگان نيرو مىگرفت و سوارى مىكرد و به نخچير مىرفت و نشان شاهان از او هويدا مىگشت . تاريخ غررالسير ، ص 142 - 141 .