تخمهء تور و كى كواذ ، شاهى خيزد و گيتى را به مِهر او نياز آيد و همهء ايران به پيشش نماز برند . اكنون كه هر آنچه مى بايست بشود ، شد ، پس ديگر اندوه و رنج و انديشه ، سودى نبخشد . ولى تو او را در ميان مردم نگاه مدار و به كوه ، به نزد شبانان بفرستش . باشد كه نفهمد كيست و از چه رو به شبانان سپرده شده است . پس چون هيچ كس او را از خِرَد و نژاد آگاه نسازد ، آنچه را كه بگذشته ، نداند . افراسياب اين سخنان بگفت و در انديشهء خود ، اين سراى كهن را نو شمرد . چه سازى چو چاره بدست تو نيست * درازست و در دام و شست تو نيست گر ايدون كه بد بينى از روزگار * به نيكى ، هم او باشد آموزگار پس پيران پهلوان با شادى و نيك انديشى بيآمد و پروردگار را نيايش و كى خسرو - آن شاه گيتى - را ستايش بكرد . آنگاه با خود انديشيد كه چگونه آن نوزاد را به بار آورَد « 1 » سپردن پيران ، كى خسرو را به شبانان پيران ، شبانان كوه قلا را فراخواند و با ايشان در بارهء آن نوزاد ، چندى سخن گفت . آنگاه آن پسر پسنديده و نيك را كه مانند دل و ديدگانش بود ، به ايشان سپرد و گفت : اين نوزاد را همچون جان پاك خويش ، چنان نگاه داريد كه باد و خاك نيز او را نبيند و آزارى نرساند و اگر دل و ديدگانتان را نيز از شما بخواست ، بايد كه او را بدهيد و روزگار را بر او تنگ نيآوريد . پس همگان گفتند : ما هر آنچه كه فرمايى ، آن كنيم و دَمى نيز از فرمان تو نگذريم . بدين سان پيران ، بسيار چيزها به آن شبانان ببخشيد و آن نوزاد را به همراه دايهاى با ايشان روانه كرد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 573
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٧٣
هامش
( 1 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 141 - 140 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 72 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 41 ابن اثير ، الكامل ، ج 3 قبل از اسلام ، ص 77 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 154 .