يا كردارى بد از من نديد . اينك اگر چه دست بخشندهء او بر من گستاخ گشت ، و اگر چه بد بر سرم آيد ، ولى من سر از فرمان او نپيچم و اكنون بدون سپاه با تو مىآيم تا ببينم كه اين آزار شاه از براى چيست . گرسيوز به دو گفت : اى نامجوى ، روا نباشد كه به پيش او آيى . نبايد كه با پاى خود به ميان آتش رَوى و از كوههء دريا بىبيم گردى و به خيره سرى بر بَد ، شتاب آورى و سرِ بخت خندان خود را به خواب آرى . در پايمردى براى تو ، من بس باشم . باشد كه آب سردى بر اين آتش ريزم . اينك بايد كه نامهاى به نزد او بنويسى و نيك و بد را بر او آشكار سازى . من نيز اگر سر او را از كينه تهى ديدم ، به تو روزگار بهى را بنمايم و سوارى به نزدت بفرستم و جان تاريكت را درخشان سازم . از كردگار گيهان و شناسندهء آشكار و نهان اميد آن دارم كه افراسياب به سوى راستى باز گردد و كژّى و كاستى از او دور گردد . و اگر باز هم در سرش نشانى از خشم بديدم ، فرستادهاى به شتاب به سويت مىفرستم . تو نيز زود بدانسان كه بايسته است ، كار را بساز و درنگ مكن . و بدان كه از اين جا به هر كشور و به پيش هر نامدار و مهترى دور نيست . از اينجا سد و بيست پرسنگ تا چين و سيسد و چهل
پرسنگ نيز تا ايران زمين است . در چين همه دوستدار تو و سراسر مهترانشان ، نيكخواه تو هستند . در ايران نيز پدرت آرزومند تو و سپاهيان ، بندهء مهر و پيوند تو هستند . پس به هر سو نامهاى به راز بفرست و آماده باش و درنگ مكن . سياوش به گفتار او گرويد و آن جان بيدارش ديگر بخفت . پس به گرسيوز گفت : از آنچه كه مرا گفتى سر نتابم ، ولى تو به پيش افراسياب خواهشگرى كن و مرا از او بخواه و آشتى بجوى و راه بنماى .
كى خسرو
اندر زادن كى خسرو
شبى تيره كه ماه پنهان گشته و همه از مرغ و دد و دام به خواب رفته بودند ، پيران
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 570
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٧٠